اسم چهار حالت دارد : فاعلی ، مفعولی ، اضافه ، ندا
1- حالت فاعلی ، یا اسنادی ، آن اسمی است که فاعل یا مسند
الیه واقع شود و فاعل کلمه ای است که عمل یا صفتی را به وی نسبت
دهیم یا سلب کنیم :
هوا گرم است . یوسف آمد . سهراب رفت . محمد نیامد . علی دانا
نیست .
فاعل در جواب " که " یا " چه " واقع می شود : علی آمد ، بهمن رفت .
آفتاب دمید .
که آمد ؟ علی . که رفت ؟/ بهمن . چه وزید ؟ آفتاب.
2- حالت مفعولی ، آن اسمی است که مفعول یا متمم
واقع شود و مفعول یا متمم ، آن است که معنی فعل را تمام کند .
مثلا اگر بگوییم : اسفندیار آورد ، فعل " آورد " نیازمند متمم
است و معلوم نیست ، اسفندیار چه آورده است و اگر گفته شود
: اسفندیار کتاب را آورد ، معنی فعل با آن تمام می شود .
مفعول بر 2 قسم است : بی واسطه ، با واسطه .
مفعول بی واسطه یا مستقیم ، آن است که معنی فعل را بی واسطه ی حرفی از
حروف (اضافه ) تمام کند : حسن کتاب را آورد . یوسف آب را ریخت . شاگرد
، کار خود را تمام کرده است .
مفعول بی واسطه غالبا در جواب " که را " یا " چه را " واقع
می شود :
آموزگار ، دانش آموز را پند داد . آموزگار که را پند داد ؟
دانش آموز را .
علامت مفعول بی واسطه غالبا "را"
است : خانه را خریدم ، درس را روان کردم .
در جایی که چند مفعول بی واسطه ، به طریق عطف ، به دنبال هم
می آیند ، علامت مفعول بی واسطه ، به آخر مفعول آخر ، اضافه می شود و
در سایر مفعول ها حذف می شود :
ایشان ، پدر و مادر خود را دوست دارند .
ولی در زمان قدیم ، علامت مفعول را به آخر همه ی مفعول ها اضافه می
کردند : نوکر قلم ها را و کتاب ها را و کاغذ ها را از روی میز برداشت .
مفعول با واسطه یا غیر مستقیم ، آن است که معنی فعل را با واسطه ی حرفی
از حروف اضافه تمام کند : از بدان بپرهیز و با نیکان
درآمیز. مردمان را به زبان ، زیان مرسان .
مفعول با واسطه در جواب " از که ، از چه ، به که ، به
چه ، به کجا ، از کجا ، برای که ، برای چه ، با که ، با چه " و مانند
این ها می آید .
3- حالت اضافه ، آن است که اسم مضاف
الیه واقع شود .
بدان که اسم یا تمام است و محتاج به کلمه ی دیگر نیست : درس ، کتاب ،
مرغ ، جلد ، باغ
یا ناتمام است و معنی آن با کلمه ی دیگر تمام می شود : درس ِ امروز ،
کتاب ِ علی
اسمی که دارای متمم است ، مضاف و متمم آن را مضاف الیه می گویند
:
درخت ِ دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال
دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد
کلمه ی درخت ، مضاف و دوستی ، مضاف الیه و متمم آن است
و همچنین کلمه ی کام ، مضاف و کلمه ی دل ، مضاف الیه . کلمه ی
نهال ، مضاف و کلمه ی دشمنی ، مضاف الیه و متمم است .
مضاف الیه گاهی یکی است : زنگ درس ، تاج خروس ، بال مرغ
و گاهی متعدد : مسعود سعد سلمان ، در باغ بهارستان ، خزانه ی دولت ایران .
علامت اضافه ، کسره یی است که به آخر مضاف و قبل از مضاف
الیه آورده می شود : پند ِ سهراب ، بلبل ِ باغ ، برادرِ اسفندیار .
4- خالت ندا ، آن است که اسم ، منادی واقع شود : خدایا ،
شاها ، بزرگوارا ، خداوندگارا
علامت ندا " الف" ی است که به آخر اسم اضافه می
شود و آن اسم را منادی می کند :
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات
به دو دست دعا نگهدارد
هرگاه کلمه ای مختوم به " الف " یا " واو
" باشد پیش از " الف " ندا حرف " ی " اضافه می شود
گاهی در موقع ندا به جای " الف " در آخر کلمه ، پیش از
منادی ، کلمات : " ای " و " ایا " می آید : ای خردمند
ایا شاه محمود ِ کشور گشای زمن گر نترسی
بترس از خدای
[127] پست شده توسط « سبحان عباس پور
»
در تاریخ 1388/04/6 و
در ساعت 10:14
نظر دهید ()