تبلیغات
بزرگ‌تر‌ین پایگاه ادبی - استعاره‌های سیال در غزل بیدل
 
امكانات
دانلود , دانلود فیلم , دانلود فیلم تبلیغاتی , دانلود كلیپ احمدی نژاد , كلیپ موسوی , بزرگترین سایت دانلود
							, دانلود برتر , فیلم و كلیپ داغ , كلیپ ادبی , مطالب داغ ادبی , عضویت در خبرنامه , عضویت در بزرگترین سایت ,
							www.Adabiiat.com , سبحان عباسپور , سبحان عباس پور جست و جو در سایت , كد جستجو , كد جست و جو , لینك جستجو , لینك مستقیم , لینك غیر مستقیم , لینك فیلم ,
							كد فید , كد فید برنر , جست و جو در مطالب سایت , موتور جست و جو , بزرگترین موتور جست و جو ,
							www.Adabiiat.com , سبحان عباس پور , سبحان عباسپور , معرفی به 150 موتور جست و جو , ثبت آدرس در موتور جستجو فال , فال حافظ , تفأل , تفأل زدن , تفأل به حافظ , تفأل اینترنتی , فال امروز , فال روز , تاریخ فال گیری , رمل , رمالی , جادو , سحر , سبحان عباس پور , www.Adabiiat.com
سبحان عباسپور , سبحان عباس پور , www.Adabiiat.com , اتم , بمب اتم , انرژی هسته ای , Iran Nuclear Program , 
							بمب اتم , ساخت بمب اتم , ساخت بمب دستی , اتم مطالب سایت , مطالب اتمی , مقالات هسته ای 	RSS , Feed RSS , Post Feed , Posts Feed , Post Feeds , Blog Feed , Site Feed , Sobhan Abbaspour , www.Adabiiat.com , Feed Burner , Farsi Feed , Feed reader , Feed Reader Code , Google Reader Subscription , Adabiiat.com Feed , آر اس اس , آر اس اس مطالب سایت , نمایش آر اس اس , كد نمایش آر اس اس , كد فید خوان مطالب ارسال به یاهو , ارسال به یاهو مسنجر و و , ارسال مطالب داغ , مطالب داغ اینترنت , گلچین مطالب داغ , یاهو مسنجر , دانلود یاهو مسنجر , ورژن جدید یاهو , چت‌ آنلاین , چت روم فارسی , بزرگترین چت روم فارسی , ارسال مطالب داغ ادبیات , www.Adabiiat.com , مطالب داغ سبحان عباس پور

اندازه قلم :
افزایش | كاهش

اسلاید دبیران

تصویر قبلی |

 تصویر بعدی

اشعار شاعران
در این قسمت بر اساس علاقه‌ی خود نام شاعری را انتخاب كنید تا به اشعار شاعر مورد نظر دسترسی پیدا كنید .
 

برندگان مسابقات
جایزه , مسابقه , مسابقه ادبی , مسابقه وبلاگنویسی , شركت در مسابقه , هر ایرانی یك ستاد , هر ایرانی یك جایزه , جوایز ارزنده , جوایز داغ ,  جوایز ارزشمند , جوایز نفیس , شركت در مسابقه , بزرگترین مسابقه , به روز ترین , بهترین , بزرگترین , ترین ها , مسابقات , مسابقه اینترنتی , مسابقه آنلاین , مسابقه سایت , دریافت آنلاین
آقای مهرزاد ( 15 امتیاز )
آقا مهدی ( 10 امیتاز )
آقای شاه بیك ( 10 امتیاز )
ستاره خانم ( 5 امتیاز )
آقای نوری ( 5 امتیاز )
آقای رضایی  ( 5 امتیاز )
آقا پویان  ( 10 امتیاز )
آقای بایگان  ( 5 امتیاز )
(به روزشده : 23 فروردین)
* هر پاسخ درست = 5 امتیاز
* حد نصاب جایزه = 30 امتیاز
گزارش سایت
الف) شناسنامه
تأسیس : 1فروردین 1388
هدف تأسیس : گسترش رونق ادبیات در فضای مجازی
سال 88 : سال آغاز
سال 89 : سال شكوفایی
بازتاب های بیرونی :
بیا تو بندر ، آفتابگردون
حامی مالی : دبیرستان نمونه فرهنگ
ب) آمار و ارقام
تعداد دامین : 1 عدد
Adabiiat.com
تعداد نویسنده : 2 نفر
سبحان عباس پور
پوریا سرهنگ پور
دفعات تعویض قالب : 5 بار
اردیبهشت ، مرداد ، مهر ، آذر و اسفند 88
تعداد تبلیغات پذیرش شده :
2 عدد
mihanpatogh.com
gorganet.org

مورد دان شدن سایت :
1 مرتبه / آبان 88
مورد هك شدن دامین :
1 مرتبه / بهمن 88
تعداد نظرسنجی ها سایت : 12 عدد
پ ) بازدیدها
امروز:
دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , آرایه های ادبی , مقالات ,

 در سبك عراقی واژه‌هایی به‌خصوص و تصاویر و تشبیهات و استعاره‌هایی جا‌افتاده، سنگ بناهای شعرند و در معماری سنتی شعر عراقی از همان‌ها استفاده می‌شود. این سنگ بناها در طول سالیان چنان صیقل خورده كه بهره‌گیری از آن‌ها كلام هر شاعری را یك‌دست می‌كند و از طرفی از آن تصاویر محدود و مشخص، استعاره‌هایی به وجود آمده كه كاركردی مشخص دارند. به عنوان مثال در سبك عراقی برای پدیده‌هایی همچون اشك، چشم و گل استعاره‌هایی انگشت‌شمار وجود دارد. اما در سبك هندی، كه انقلابی در صورِ خیال و تركیب‌های شعری است‌، واژه‌‌های شعری و استعاره‌ها چنان‌كه در سبك عراقی دیده می‌شود، مشخص و خاص نیستند. تقریباً هر واژه‌ای می‌تواند برای انتقال معنی و احساس در شعر آورده شود و به همین ترتیب هر تشبیه و استعاره‌ای مُجاز است به انقلاب شعر كمك كند. در شعر بیدل كه اوج تصویر‌پردازی و تخیل سبك هندی است، تصاویر نامحدودند. اما با توجه به نگاهِ استعاری بیدل كه هر چیزی را به شكل ذهنیت خود در‌می‌آورد، تصاویر و استعاره‌های مختلف روی در جهتی خاص می‌‌گذارند. در واقع نگاه بیدل، اشیا و مفاهیم را به همسویی و همسانی فرامی‌‌خواند. می‌توان چند نمونة اصلی از این هم‌سویی و همسانی‌ها را در گزاره‌های زیر بیان كرد:
گزارة الف: جهان و پدیده‌هایش همگی شكوفا می‌شوند و گل می‌كنند.
گزارة ب: جهان و پدیده‌هایش همگی در حركت خود به عجز و یأس و در نتیجه به حیرت و بی‌كاری می‌رسند.
گزارة ج: جهان و پدیده‌هایش همگی برای رهایی (رسیدن به آرامش) وحشت‌زده می‌رمند.
گزارة الف «تولد»، گزارة ب «زندگی» و گزارة ج «مرگِ» اشیا را مورد نظر دارد. حال گزاره‌های بالا را كمی گسترش می‌دهیم:
گزارة الف (تولد): تولد با نام‌ها و تركیباتی همچون شكوفا شدن، چمن‌آرایی، گل كردن، دمیدن، رنگ، شوخی (پیدایی)، نمود، جلوه كردن، لباس پوشیدن و... همراه با تصاویر گوناگون در شعر بیدل خودنمایی می‌كند. در كنار تصاویر گوناگون تولد (دمیدن و ...) همواره «عرق و عرق كردن» دیده می‌شود كه بیانگر خجالت و شرمساری حاصل از دمیدن است. زیرا در جایی كه «او» هست، نمود ذرّه‌ها مایة خجالت آن‌هاست. پس همة اشیا در نمود خویش غرق عرق‌اند:
عرق گل كرده‌ام از شرم هستی
مرا از چشم شبنم آفریدند
(1/829/22)1
آب باید شدن از خجلت اظهار آخر
عرقی هست گره در نظر ژالة ما

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده نمایید

(1/402/8)
به این دو روزه نمودی كه در جهان داریم
نشان ما عرق شرم و نام من ننگ است
(1/636/15)
صورت دل بسته‌ایم از شرم باید آب شد
هیچ تدبیری حریف انفعال ژاله نیست
(1/649/15)
كمال از خجلت عرض تعیّن آب می‌گردد
خوشا گنجی كه در ویرانه دارد خاك‌بازی‌ها
(1/377/6)
هر سو چمن‌آراییِ نازی‌ست در این باغ
آیینه به این رنگ گل‌افشان كه شكسته است؟
(1/632/18)
داغم از اوج و حضیض دستگاه انفعال
بر فلك هم یك عرق‌وار اخترم گل كرد و ریخت
(1/641/8)
پُر‌ناكس از این مزرعة یاس دمیدیم
(1/385/6)
پُر‌منفعل دمید حبابم در این محیط
جیبم سری نداشت كه باید برون كشید
(1/796/8)
در این گلشن نقابی نیست غیر از شرمِ پیدایی
به عریانی همان جوش عرق پوشید شبنم را
(1/401/5)
آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم
(1/482/8)
ندمید یك گل از این چمن كه ندید عبرتِ دل‌شكن
(1/771/3)
توأمِ گل دمیده‌ایم، دامن صبح چیده‌ایم
در چمنی كه رنگ ماست بوی وفا كه می‌برد؟
(1/786/21)
دمیده است چو نرگس در این تماشاگاه
هزار چشم و یكی را نصیب دیدن نیست
(1/727/4)
زین قلمرو چون سَحَر پیش از دمیدن رفته‌ایم
(1/ 561/7)

گزارة «ب»(زندگی): زندگی با نام‌ها و تركیباتی همچون آبلة پا (نماد سعی بسیار و نرسیدن)، ندامت، بی‌كاری، از پا نشستن، نقش پا (نمادِ عجز)، موجِ گوهر (نماد سكون و عجز)، برق و شرار (نمادِ كم‌فرصتیِ عمر)، واماندن، آینگی و آیینه‌گری (نماد حیرت)، نظّاره (نماد‌ِ انتظار و حیرانی) و‌... با تصاویر متنوع در شعر بیدل نمود می‌یابد. موضوع اصلی در این مورد عجز، یأس، حیرانی و بی‌كاری است. زیرا هدف همة اشیا از زندگی رسیدن به «او» است و او مطلب نایاب، عنقای بی‌نشان، بی‌رنگِ مطلق و‌... است. در این راه، طلب و سعی نارساست و رسیدن محال است و از طرفی فرصتی برای ماندن، یا دگرگونی و شدن نیست، عمر شرری است كه پیش از نمایان شدن پایان می‌پذیرد. فرصت یا زمان عمر، كاغذ آتش زده است. در نتیجه همه دچار عجز و یأس و حیرت و بی‌كاری می‌شوند و در عمر كوتاه خود به انتظار مرگ می‌مانند:
بساط حیرتِ آیینه دارم
جبینِ عجز، فرشِ خانة ماست
(1/647/22)
مانند نقشِ پا به گِلِ عجز خفته‌ایم
بر ما هزار آبله، باران شكست و ریخت
(1/650/10)
عجز هم بی‌طلبی نیست كه چون ریگ روان صد جرس در گره آبلة پای من است
(1/655/13)
عالمی شد بیدل! از سرگشتگی پامال یأس تخم ما هم در خَم این آسیا افتاده است
(1/656/7)
بیدل! من و بی‌كاری و معشوق‌تراشی جز شوقِ برهمن صنمی نیست در اینجا
(1/408/10)
هر‌كس از قافلة موج گهر آگه نیست روش آبله پایان خیالت دگر است
(1/638/11)
دارد غبار قافلة ناامیدی‌ام از پا نشستی كه ز عالم توان گذشت
(1/639/11)
بیرون نتاخته‌ست از این عرصه هیچ‌كس واماندنی‌ست اینكه تو گویی: فلان گذشت
(1/639/18)
كوشش واماندگان هم ره به جایی می‌برد سر به پایی می‌توان چون آبله دزدید و رفت
(1/640/20)
چون شمع ز بس رهبر ما عجزِ رسا بود گر سر به هوا رفت همان آبله‌پا بود
(1/642/8)
ای ندامت! مددی كز غم اسباب جهان دست سودن هوسی دارد و پُر بی‌كار است
(1/644/21)
ای تمنا! مكن از خجالت جولان آبم عمر‌ها شد چو گهر قطرة من آبله پاست
(1/645/9)
جاده و منزل در این وادی فریبی بیش نیست
هر كجا رفتیم، سعی نارسا افتاده بود
(1/626/20)
سیر‌ها در هوسْ‌آبادِ تمنا كردیم منزل یأس ز هر راهگذر نزدیك است
(1/627/14)
این دشت، زیارتكدة منظرة كیست؟
تا ذرّه همان دیدة امید به راه است
(1/633/15)
داغِ یأسم ناله را در حلقة حیرت نشاند طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا
(1/360/14)
همچو آیینه تحیْر‌سفرم صاحبِ خانه‌ام و در‌به‌درم
(2/627/1)
برق و شرار، محملِ فرصت نمی‌كشد عمری نداشتم كه بگویم چه‌سان گذشت
(1/639/12)
از وحشتِ غبارِ شررْ‌فرصتم مپرس
صبحی دمید و سر به گریبانِ پاره سوخت
(1/646/3)
از شرر در آتش افتاده‌ست نعل كوهسار سنگ هم اینجا مقیم خانة زین بوده است
(1/646/3)
به فرصتِ نگهی آخر است تحصیلم
برات رنگم و بر گل نوشته‌اند مرا
(1/381/12)
شرار كاغذم، از فرصت عیشم چه می‌پرسی؟
به رنگِ رفته چشمك‌هاست گل‌های بهارم را
(1/376/3)
زین دو شرر داغِ دل، هستی ما عبرتی‌ست
كاغذ آتش‌زده محضرِ كمْ‌فرصتی‌ست
(1/664/7)
چون شررِ كاغذِ آتش زده فرصت ما از نظر ما گذشت
(1/625/12)
گزارة «ج» (مرگ): مرگ با نام‌ها و تركیباتی همچون پرواز، بال‌افشانی، پر زدن، پروازِ رنگ، شكستِ رنگ، خاكستر شدن، بی‌لباس شدن، گریبان‌چاكی، خزان، جنون كردن و‌... در شعر بیدل نمود می‌یابد. تصاویر اصلی مرگ با بن‌مایه‌های رمیدن، وحشت، تركیدنِ حباب، بی‌لباس شدن، شكستِ رنگ، پرواز كردن، پروازِ صبح و سَحَر، عریانی و‌... همراه است. جهان و پدیده‌های آن رو به مرگ دارند. وقتی رسیدن در كار نیست راهی جز مرگ باقی نمی‌ماند، پس باید جنون كرد و مجنون‌وار از خود گریخت،‌ رنگِ خود را شكست و در وحشتی همیشگی برای رهایی رمید و چون صبح و سَحَر به آسمان‌ها پرواز كرد. در دیوان بیدل گستره و بسامد تصاویر مرگ بیش از تولد و زندگی است:
ز نفیِ ما و من اثبات حق در گوش می‌آید نوای طرفه‌ای دارد شكستِ رنگِ باطل‌ها
(1/416/5)
چو رنگ، عهدة ناموسِ وحشتیم به گردن ز خویش هر كه برآید پَری بر‌آورد از ما
(1/391/5)
صبح جنونْ‌بهاریم، رسوای اعتباریم
چاكِ قبای امكان پوشیده‌اند بر ما
(1/384/18)
موجِ رم می‌زند چه كوه و چه دشت
چین گرفته‌ست طرف دامن‌ها
(1/392/2)
خندة ما چون گل از چاك گریبان است و بس
نسخه‌ای از دفتر صنع سَحَر داریم ما
(1/395/9)
مشو غافل ز رمز هستی من
شكست این حباب آغوش دریاست
(1/647/21)
خاكستر است شعله‌ام امروز و خوش‌دلم یعنی رسانده‌ام به صبوری شتاب را
(1/394/2)
فسرده‌ایم به زندان عقل و چاره محال است
جنون مگر كه قیامت‌گری برآورد از ما
(1/391/9)
چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد؟ همان به عالمِ پرواز كِشته‌اند مرا
(1/381/15)
جنون آنجا كه می‌گردد دلیل وحشت دل‌ها
به فریاد سپند از خود برون جَسته‌ست محفل‌ها
(1/381/15)
تو راحتْ‌بسمل و غافل كه در وحشت گهِ امكان
چو شمع از جاده می‌جوشد پرِ پروازِ منزل‌ها
(1/380/9)
جز نشئة تجرد، شایستة جنون نیست صرف بهار ما كن رنگی ز گل جدا را
(1/377/25)
شعلة ما فال خاكستر زد و آسوده شد ای هوس! بگذر، سری در زیر پا داریم ما
(1/374/24)
خلعت آرای سَحَر، عریانی‌ست چاك دوزید به پیراهن ما
(1/371/15)
به رنگِ گردباد‌ آن طایر وحشت پر و بالم
كه هم در عالم پرواز بستند آشیانش را
(1/370/12)
عبرت گهِ امكان نبوَد جای اقامت
دیدیم نگه را همه دم پا به ركاب است
(1/623/16)
دام تپش‌های دل، حسرت سیر فناست
شعلة بی‌تاب ما بسملِ خاكستر است
(1/624/17)
می‌برد چون گردباد از خویش سرگردانی‌ام سرخوش دشت جنون را ساغری در كار نیست
(1/624/24)
در شكستِ رنگ یك سر ذوق راحت خفته است
شمع ما سر تا قدم سامانِ بالین پَری است
(1/626/4)
جز وحشت از متاع جهان بر‌نداشتیم
بر ما مبند تهمتِ باری كه بسته نیست
(1/624/4)
در كارخانه‌ای كه شكست آب و رنگ اوست
كار دگر چو بستن دل، دستْ بسته نیست
(1/644/10)
وصل جستم رفتن از خود شد دلیل مقصدم
این دعا را در شكست رنگ، آمین بوده است
(1/646/4)
نه‌تنها ما و تو داغ‌ِ جنونیم
فلك هم حلقه‌ای از دود‌ِ سوداست
(1/647/23)
به جز خیال خزان هیچ نیست رنگ بهار كه غنچه از پَرِ رنگ شكسته‌ بالش داشت
(1/651/14)
زهی هنگامة امكان، جنونْ‌سازِ غریبانت
زمین و آسمان یك چاك دامن تا گریبانت
(1/662/14)
هر ذره جنون چشمكی از دیدة آهوست
آیینة مجنون به بیابان كه شكسته‌ست؟
(1/632/24)
كردیم سیر وادیِ وحشتْ سوادِ عشق
تا نقش پا همان رم چشم غزال داشت
(1/627/20)


تصاویر متنوعی كه از تولد، زندگی و مرگ ارائه شد، در ابیات بسیاری به صورت توأم و در‌هم‌تنیده نیز آورده شده است. برای آنكه مشخص گردد این تصاویر و نام‌های استعاری، مجازی و كنایی چگونه فضای غزل بیدل را تسخیر كرده، چند غزل كامل به عنوان نمونه ارائه می‌گردد. علاوه بر واژگان و عباراتی كه مشخص شده‌اند، مفهوم اغلب ابیات و فضای كلی غزل‌ها نگاه استعاری بیدل را به نمایش می‌گذارد:
دوش از نظر خیال تو دامن‌كشان گذشت
اشك آن‌قَدَر دوید ز پی كز فغان گذشت
تا پر فشانده‌ایم ز خود هم گذشته‌ایم
دنیا غم تو نیست كه نتوان از آن گذشت
دارد غبار قافلة ناامید‌ی‌ام
از پا نشستی كه ز عالم توان گذشت
برق و شرار، محمل فرصت نمی‌كشد
عمری نداشتم كه بگویم چه‌سان گذشت
تا غنچه دم زند ز شكفتن، بهار رفت
تا ناله گل كند ز جرس، كاروان گذشت
بیرون نتاخته‌ست از این عرصه هیچ‌كس
واماندنی‌ست اینكه تو گویی: فلان گذشت
ای معنی! آب شو كه ز ننگ شعور خلق
انصاف نیز آب شد و از جهان گذشت
یك نقطه پل ز آبلة پا كفایت است
زین بحر همچو موج گهر می‌توان گذشت
گر بگذری ز كشمكش چرخ، واصلی
محو نشانه است چون تیر از كمان گذشت
واماندگی ز عافیتم بی‌نیاز كرد
بال آن‌قَدَر شكست كه از آشیان گذشت
طی شد بساط عمر به پای شكستِ رنگ
بر شمع یك بهار گلِ زعفران گذشت
دلدار رفت و من به وداعی نسوختم
یا رب! چه برق بر من آتش به جان گذشت
تمكین كجا به سعی خرامت رضا دهد
كم نیست اینكه نام تواَم بر زبان گذشت
بیدل! چه مشكل است ز دنیا گذشتنم
یك ناله داشتم كه ز هفت آسمان گذشت
(1/639)

چه ممكن است كه راحت سری برآورد از ما؟
مگر نَفَس رود و دیگری برآورد از ما
به عرصة دو نَفَس انقلابِ فرصت هستی گمان نبود كه دل، لشكری برآورد از ما
چو رنگ عهدة ناموس وحشتیم به گردن ز خویش هر كه بر‌آید پری برآورد از ما
شرار كاغذ اگر در خیال بال گشاید
جنون به حكم وفا مجمری برآورد از ما
دماغ ما سرِ غواصی محیط ندارد بس است ضبطِ نَفَس گوهری برآورد از ما
فلك ز صبح قیامت فكنده شور به عالم مباد پنبة گوشِ كری برآورد از ما
فسرده‌ایم به زندان عقل و چاره‌ محال است
جنون مگر كه قیامت‌گری برآورد از ما
به رنگِ غنچه نداریم برگِ عشرت دیگر شكستِ شیشه مگر ساغری برآورد از ما
بهار بیخودی افسوس گل نكرد زمانی كه رنگِ رفته چمنْ‌پیكری برآورد از ما
در انتظار‌ رهایی نشسته‌ایم كه شاید
به روی ما مژه بستن دری برآورد از ما
چو بیدلیم همه ناگزیر نامه سیاهی جبین مگر به عرق كوثری برآورد از ما
(1/391)

دام یك عالم تعلق گشت حیرانی مرا
عاقبت كرد این درِ وا‌كرده زندانی مرا
محو شوقم، بوی صبح انتظاری برده‌ام سر ده ‌ای حیرت! همان در چشم قربانی مرا
جوش زخم سینه‌ام، كیفیت چاك دلم خرمی مفت تو ای گل! گر بخندانی مرا
ای ادب! سازِ خموشی نیز بی‌آهنگ نیست همچو مژگان ساخت موسیقار، حیرانی مرا
مدّ عمرم یك قلم چون شمع در وحشت گذشت
آشیان هم بر نیاورد از پرافشانی مرا
عجز همچون سایه اوج اعتباری داشته‌ست
كرد فرش آستانت سعی پیشانی مرا
پردة سازِ جنونم خامشی آهنگ نیست ناله می‌گردم به هر رنگی كه گردانی مرا
ناله‌واری سر ز جیب دل برون آورده‌ام شعلة شوقم، مباد ای یأس! بنشانی مرا
احتیاج خود‌شناسی جوهر آیینه نیست
من اگر خود را نمی‌دانم، تو می‌دانی مرا
بیدل! افسون جنون شد صیقل آیینه‌ام آب داد آخر به رنگ اشك، عریانی مرا
(1/403)
یك‌ بار دیگر سه گزارة تولد، زندگی و مرگ در زیر ارائه می‌گردد:
گزارة الف: جهان و پدیده‌هایش همگی شكوفا می‌شوند و گل می‌كنند.
گزارة ب: جهان و پدیده‌هایش همگی در حركت خود به عجز و یأس و در نتیجه به حیرت و بی‌كاری می‌رسند.
گزارة ج: جهان و پدیده‌هایش همگی برای رهایی (رسیدن به آرامش) وحشت‌زده می‌رمند.
بیدل با توجه به سه گزارة بالا جهانی را رقم می‌زند كه همة پدیده‌ها در كنش خود به وحدتی سازمند می‌رسند؛ همگی می‌رویند، جلوه می‌كنند، به عجز و یأس می‌رسند، آیینه می‌شوند، چشمِ نظّاره می‌گردند، حیران‌اند، وحشت‌زده می‌رمند و در جنونِ عریانی از كثرتِ رنگ به وحدت بی‌رنگی پرواز می‌كنند. در نتیجه هر چیزی می‌تواند گل، آیینه، چشم، حیرت، جنون‌زده، رمنده و‌... باشد. عكس این مطلب نیز صدق می‌كند، یعنی گل می‌تواند هر چیزی باشد و یا آیینه، چشم، حیرت، شكست، رم، جنون و ... در هر چیزی یافت می‌شود. حال اگر در شعر بیدل نگاهمان به «آیینه» افتاد، دیگر طبق قراردادهای معمول نمی‌توان استعارة آن دریافت، بلكه آیینه می‌تواند استعاره از هر چیزی یا مفهومی باشد. زیرا بیدل استعارة آیینه را به مدلولی خاص مقید نكرده است. این موضوع دربارة گل و چشم و حیرت و‌... نیز می‌تواند صدق كند. به عبارت دیگر، استعاره‌ها در شعر بیدل مطلق نیستند و حتی محدود به چند مدلول خاص نیز نمی‌شوند، بلكه در سیّالیتی رؤیاگونه هر لحظه به مدلولی دیگر اشاره می‌كنند. این‌گونه استعاره‌ها را «استعارة سیال» نامیده‌ایم.
كمتر غزلی از بیدل می‌توان یافت كه در آن آیینه، چشم، حیرت، اشك، گل، شبنم، پر، پرواز، رنگ، شكست، جنون، وحشت و مترادف‌های آن‌ها یا طیف‌های تصویری‌شان وجود نداشته باشد و در سیّالیتی لغزنده به یكدیگر تبدیل نشوند. مطلق نبودن استعاره‌ها و سیّالیت آن‌ها علاوه بر اینكه شعر بیدل را چند‌معنایی و تأویل‌بَردار می‌كند، گاه در تزاحم دیگر استعاره‌ها و صور خیال متعدد وی چنان ابهامی را بر شعر تحمیل می‌كند كه خواننده‌ مات و مبهوت می‌ماند و حتی گاه آشنایان شعر بیدل را دچار حیرت می‌سازد.
كارآمدترین رمز ورود به دنیای شعر بیدل این است كه بدانیم سیّالیت واژه‌ها و استعاره‌ها دستِ بیدل را در جایگزینی واژه‌ها (محور جانشینی كلمات) چنان باز كرده كه واژه‌های شعر وی به‌راحتی از‌ آشیان و تصاویر كلیشه‌ای خود می‌گریزند و در تداعی آزاد و رویا‌گونة ذهن بیدل، آزادانه در پروازی راز‌آلود و پُر‌ابهام در آشیانة همسایگان خود می‌نشینند تا تصاویری نو و غیر‌معمول را به نمایش گذارند. چنان كه در شعر وی با آیینه‌هایی روبه‌رو می‌شویم كه می‌خندند، گل می‌كنند، می‌دمند، به راه می‌افتند، پایشان آبله می‌زند، به عجز می‌رسند، یأس را تجربه می‌كنند، می‌گریند، آتش می‌گیرند، آب می‌شوند، موج بر‌می‌دارند، طوفانی می‌شوند، وحشت‌زده می‌رمند، گریبان چاك می‌دهند، پرواز می‌كنند، رنگشان می‌شكند و در سراغ بی‌نشان، بی‌نشان می‌شوند. عجیب‌تر آنكه گل، شبنم، اشك، چشم و‌... نیز همچون آیینه می‌خندند، گل می‌كنند، می‌دمند، به راه می‌افتند،... گویی شخصیت اشیا، هویّت فردی خود را از دست داده و تبدیل به ذرات و قطره‌هایی همسان شده كه در همسوییِ سفری مشابه مدام در محمل همدیگر می‌نشینند. همین امر موجب گردیده كه سرایش ناخود‌آگاه و جریان سیّال ذهن به‌راحتی در شعرش تحقق یابد و غزلش را سرشار از آشنایی‌زدایی سازد. سیّالیت استعاره‌ها و واژگان به همراه ذهن وحدت‌گرا و تخیّل پویای بیدل فضایی سوررئالیستی و فرا‌واقع ایجاد كرده كه برای درك شعر وی باید به آسمانی در دور‌د‌َست‌های جهانِ فراواقع پرواز كرد تا معانی و تصاویر آن را دریافت. تصاویر سوررئالیستی بیدل ضمن آنكه بیانگر نگاه استعاری و ویرانگر وی نسبت به جهانِ واقع است، لطفی خاص به شعر وی داده كه برای نمونه ابیاتی چند ارائه می‌شود:2
طوفانْ‌نَفَس، نهنگِ محیطِ تحیریم
آفاق را چو آینه در‌می‌كشیم ما
(1/434/4)
سَحَر كیفیتِ دیدار از آیینه پرسیدم
به حیرت رفت چندانی كه من هم محو گردیدم
(2/522/13)
طاووسِ رنگِ ما ز نگاه كه می‌كش است؟
پرواز را به جلوه قدح نوش كرده‌ایم
(2/611/4)
بس كه یاران در همین ویرانه‌ها گم گشته‌اند
می‌چكد اشكم ز چشم و خاك را بو می‌كند
(2/151/5)
نیست غیر از بوی گل زنجیر پای عندلیب
(1/504/5)
شب خیال پرتو حسن تو زد بر انجمن
شمع چندان آب شد كز دیدة پروانه ریخت
(1/681/8)
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم زمینِ خانة خورشید را به آب رساندم
(2/552/1)
به شوخی گردشی از چشم تصویرم نمی‌آید
كه من در خانة نقاش پیش از رنگ گردیدم
(2/552/19)
كباب شد عدم ما ز تهمت هستی
بر آتشی كه نداریم آب می‌بافند
(2/153/3)
به كارگاه سَحَر آفتاب می‌بافند
(2/152/17)
به رنگ غنچه امشب دیده‌ام خواب پریشانی
ز چاك سینه یك آه سَحَرْ تعبیر می‌خواهم
(2/561/7)
از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب
صد غنچه و گل است به منقار عندلیب
(1/487/17)
زمینْ‌گیرم به افسون دل بی‌مدعا بیدل!
در آن وادی كه منزل نیز می‌افتد به راه آنجا
(1/319/12)
از كبك می‌رمد چو صدا كوهسار ما
(1/323/5)
خمیازه هم قدح نكشید از خمار ما
(1/323/6)
گر به این گرمی‌ست آه شعله‌زای عندلیب شمع روشن می‌توان كرد از صدای عندلیب
(1/507/18)
رفتم اما همه‌جا تا نرسیدن رفتم
(2/589/12)
صد بیابانِ جنون آن‌طرفِ هوشِ خودم
(2/570/7)
این‌قَدَر اشك به دیدار كه حیران گل كرد؟ كه هزار آینه‌ام بر سر مژگان گل كرد
(1/814/13)
حیرت دیدار و سامان سفر داریم ما
دامن آیینه امشب بر كمر داریم ما
(1/395/7)
رشك آن بِرهَمَنَم سوخت كه در فكر وصال
گم شد از خویش و ز جَیبِ صنمی پیدا شد
(2/7/7)
تا حیرتِ خرام تو سامانِ دیده است
چندین قیامت از مژه‌ام قد كشیده است
(1/575/16)
حیرت گداخت، شبنمِ اشكی بهار كرد باری در این چمن نَفَسی زد نگاه ما
(1/457/3)
كند یوسف صدا گر بو كنی پیراهن ما را
(1/464/17)
به رنگی‌ست بیدل! پریشانی‌ام كه از سایه‌ام طرح سنبل كنید
(1/800/22)
شاید آیینه‌ای به بار آید تخم اشكی به یاد جلوه بكار
(2/263/14)


[177] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
تاریخ مطلب , آیكون تاریخ مطلب , History Icon در تاریخ 1388/05/19 و زمان مطلب , زمان ارسال مطلب , آیكون زمان مطلب , Time Icon در ساعت 08:40 آیكون نظر , آیكون كامنت , آیكون نظرسنجی , Survey Icon , Comment Icon نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com