تبلیغات
بزرگ‌تر‌ین پایگاه ادبی - سیماى زنان در صداى مولانا 1
 
امكانات
دانلود , دانلود فیلم , دانلود فیلم تبلیغاتی , دانلود كلیپ احمدی نژاد , كلیپ موسوی , بزرگترین سایت دانلود
							, دانلود برتر , فیلم و كلیپ داغ , كلیپ ادبی , مطالب داغ ادبی , عضویت در خبرنامه , عضویت در بزرگترین سایت ,
							www.Adabiiat.com , سبحان عباسپور , سبحان عباس پور جست و جو در سایت , كد جستجو , كد جست و جو , لینك جستجو , لینك مستقیم , لینك غیر مستقیم , لینك فیلم ,
							كد فید , كد فید برنر , جست و جو در مطالب سایت , موتور جست و جو , بزرگترین موتور جست و جو ,
							www.Adabiiat.com , سبحان عباس پور , سبحان عباسپور , معرفی به 150 موتور جست و جو , ثبت آدرس در موتور جستجو فال , فال حافظ , تفأل , تفأل زدن , تفأل به حافظ , تفأل اینترنتی , فال امروز , فال روز , تاریخ فال گیری , رمل , رمالی , جادو , سحر , سبحان عباس پور , www.Adabiiat.com
سبحان عباسپور , سبحان عباس پور , www.Adabiiat.com , اتم , بمب اتم , انرژی هسته ای , Iran Nuclear Program , 
							بمب اتم , ساخت بمب اتم , ساخت بمب دستی , اتم مطالب سایت , مطالب اتمی , مقالات هسته ای 	RSS , Feed RSS , Post Feed , Posts Feed , Post Feeds , Blog Feed , Site Feed , Sobhan Abbaspour , www.Adabiiat.com , Feed Burner , Farsi Feed , Feed reader , Feed Reader Code , Google Reader Subscription , Adabiiat.com Feed , آر اس اس , آر اس اس مطالب سایت , نمایش آر اس اس , كد نمایش آر اس اس , كد فید خوان مطالب ارسال به یاهو , ارسال به یاهو مسنجر و و , ارسال مطالب داغ , مطالب داغ اینترنت , گلچین مطالب داغ , یاهو مسنجر , دانلود یاهو مسنجر , ورژن جدید یاهو , چت‌ آنلاین , چت روم فارسی , بزرگترین چت روم فارسی , ارسال مطالب داغ ادبیات , www.Adabiiat.com , مطالب داغ سبحان عباس پور

اندازه قلم :
افزایش | كاهش

اسلاید دبیران

تصویر قبلی |

 تصویر بعدی

اشعار شاعران
در این قسمت بر اساس علاقه‌ی خود نام شاعری را انتخاب كنید تا به اشعار شاعر مورد نظر دسترسی پیدا كنید .
 

برندگان مسابقات
جایزه , مسابقه , مسابقه ادبی , مسابقه وبلاگنویسی , شركت در مسابقه , هر ایرانی یك ستاد , هر ایرانی یك جایزه , جوایز ارزنده , جوایز داغ ,  جوایز ارزشمند , جوایز نفیس , شركت در مسابقه , بزرگترین مسابقه , به روز ترین , بهترین , بزرگترین , ترین ها , مسابقات , مسابقه اینترنتی , مسابقه آنلاین , مسابقه سایت , دریافت آنلاین
آقای مهرزاد ( 15 امتیاز )
آقا مهدی ( 10 امیتاز )
آقای شاه بیك ( 10 امتیاز )
ستاره خانم ( 5 امتیاز )
آقای نوری ( 5 امتیاز )
آقای رضایی  ( 5 امتیاز )
آقا پویان  ( 10 امتیاز )
آقای بایگان  ( 5 امتیاز )
(به روزشده : 23 فروردین)
* هر پاسخ درست = 5 امتیاز
* حد نصاب جایزه = 30 امتیاز
گزارش سایت
الف) شناسنامه
تأسیس : 1فروردین 1388
هدف تأسیس : گسترش رونق ادبیات در فضای مجازی
سال 88 : سال آغاز
سال 89 : سال شكوفایی
بازتاب های بیرونی :
بیا تو بندر ، آفتابگردون
حامی مالی : دبیرستان نمونه فرهنگ
ب) آمار و ارقام
تعداد دامین : 1 عدد
Adabiiat.com
تعداد نویسنده : 2 نفر
سبحان عباس پور
پوریا سرهنگ پور
دفعات تعویض قالب : 5 بار
اردیبهشت ، مرداد ، مهر ، آذر و اسفند 88
تعداد تبلیغات پذیرش شده :
2 عدد
mihanpatogh.com
gorganet.org

مورد دان شدن سایت :
1 مرتبه / آبان 88
مورد هك شدن دامین :
1 مرتبه / بهمن 88
تعداد نظرسنجی ها سایت : 12 عدد
پ ) بازدیدها
امروز:
دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , نقد , مقالات , مولوی ,

1. به دلیل فخامت جایگاه مولوى در عرصه فکر و هنر ایرانى - اسلامى و اهمیت جهان بینى خاص او بررسى و تحلیل مقام و موقع زن در اندیشه وى موضوعى قابل تأمل شمرده مى‏شود، شخصیتى چنین مؤثر و بنیان گذار در عرصه دانش بشرى کم نظیر است، رتبه استادى مولانا پیش از مقام شاعرى اوست، و در واقع مولانا اوّل صاحب نظر است و دوّم هنرمند، بنابراین نگاه ویژه‏اى که به جهان و انسان دارد نیز صاحب اهمیت خواهد بود.
به عقیده برخى با توجه به کلمات شفاف و برآفتاب افکنده مولانا - حداقل در مثنوى - واضح است که در نزد او زنان بهره درخورى از کمال ندارند و ارزیابى او از ایشان کاملاً منفى است. [1]
در پى آنیم تا مسئله را از منظر متفاوتى ببینیم و توجیه مستدل خود را نیز با خواننده گرامى در میان آوریم.
تنها نکته‏اى که راقم در سر و این نوشتار در دل دارد، رعایت غایت احتیاط در داورى ، و توجه به تکامل تاریخى دانش و بینش انسان‏ها (حتى فرهیخته‏گان) است. و به هیچ روى بر آهنگ همسان سازى نگرش‏ها نبوده است که به آراء صاحب مثنوى صورت مقبولى از تفسیر بخشد تا با ضوابط روزگار ما سازگار بیفتد و یا گَرد نقد از دامان مثنوى بروبد که چنین روفتن بر طبل جهالت کوفتن و چنین دفاع آب بر آسیاب شکست ریختن است.

این معارف که از خاکسارى درگاه بارى حاصل آمده، از چشمه زبانى دو زبان جوشیدن گرفته و از مجراى سماع مریدان جان‏هاى عطشناک را سیراب مى‏کرده است.
پس مثنوى تراوش روح و ذهن مولاناست، که در انتظار گوش هایى لایق بوده است تا "چنگ مثنوى " را "ساز" کرده احوال مستمعان را خوش کند، صدایى نجات بخش که اسیران طوفان را به "جزیره" مى‏خواند، "نفیرى " وصال طلب که روى خطاب با تمام "مرد و زن" دارد، و "دکان توحید" که بر سراچه بینش زده تا "صیقل ارواح" کند. 2. مثنوى کتابى است الهامى و نه تألیفى ، معانى و معارفى که بر جان مولانا فرود مى‏آمده و احوالى که بر او پدیدار مى‏شده در دیباى موقّر ابیاتى پرهنر درآمده مایه رشک ادیبان و اشک عارفان شده است.
گر شدى عطشان بحر معنوى ‏
فرجه‏اى کن در جزیره مثنوى ‏
فرجه کن چندان که اندر هر نفس‏
مثنوى را معنوى بینى و بس‏ [2]
o o o
ادامه مطلب را حتما بخوانید ... بسیار جالب است

مثنوى ما دکان وحدت است‏
غیر واحد هر چه بینى آن بت است‏ [3]
o o o
چون ز دریا سوى ساحل باز گشت‏
چنگ شعر مثنوى با ساز گشت‏
مثنوى که صیقل ارواح بود
باز گشتش روز استفتاح بود [4]
الهامى بودن کتاب مثنوى بدین معناست که گوینده بدون طرح و نقشه ابتدایى و معین و به صورت بداهى به ایراد مطلب مى‏پرداخته و پس از ضبط و انسجام آن سخنان که ظاهراً به دست حسام الدین چلپى سامان یافته است مولانا هرگز در فکر ویرایش و باز بینى مجدّد آن ابیات نبوده است، برخى از شاعران پس از سرودن اشعار خود که با تأنّى و یا بداهتاً مى‏سروده‏اند در آن‏ها تمرکز و جملات و کلمات را پس و پیش مى‏کردند تا گوارائى و شیرینى کلام را بیشتر کنند، از این بابت مذمتى در حق ایشان نیست و تنها در مقام مقایسه است که بر این تفاوت اشارت مى‏رود.
امّا مولانا شاعرى زمان اندیش و به تعبیر خودش ابن الوقت و حتى ابو الوقت بود. ابن‏الوقتى یعنى در فکر گذشته و آینده نبودن و هرگز به گذشته بازنگشتن، و حق حال را ادا کردن، او به اصلاح ابیات گفته شده نمى‏پرداخت، نه سر در "ماضى " داشت و نه روى در "مستقبل"، در تمام مثنوى آنجا که مولانا به گذشته رجوع کرده است و به تعبیرى قد مرَّ و قد مضى بر زبان رانده، بیش از چهار یا پنج مورد نیست. [5]
صوفى ابن الوقت باشد اى رفیق‏
نیست فردا گفتن از شرط طریق‏
تو مگر خود مرد صوفى نیستى ‏
هست را از نسیه خیزد نیستى ‏[6]
o o o
ز آن که صوفى با کر و با فر بود
هر چه آن ماضى است لایذکر بود [7]
o o o
فکرت از ماضى و مستقبل بود
چون از این دو رست مشکل حل شود [8]
o o o
هست هشیارى ز یاد ما مضى ‏
ماضى و مستقبلت پرده‏ى خدا [9]
3. مولانا جهت استیفاء کلام از حکایت‏ها، تمثیل‏ها، آیات، احادیث، قصص و تشبیهات استفاده مى‏کند، و هر کدام از این حکایت‏ها و قصه‏ها وجهه‏هاى متفاوتى دارند:
پاره‏اى از آن‏ها دوستان هم دوره، ارباب و غلام، فقیر و ثروتمند، تاجر و کاسب، قاضى و شاکى ، میزبان و میهمان، زن و شوهر، امام و مأموم، فیلسوف و متکلم و... را محور کلام قرار داده.
برخى داستان پیامبران، قطعه هایى از تاریخ و احادیث و روایات.
بخشى هم اساساً تخیلى و برساخته ذهن تداعى ‏گر و چالاک خود اوست. [10]
براى پى بردن به آراء مولانا در انوع موضوعات - در این‏جا زنان - نمى‏توان تنها بر بنیان ظواهر حکایات و تمثیلات حکم راند که در این صورت داورى صائبى نکرده‏ایم. زیرا گفته شد که نحوه گردآمدن مطالب مثنوى جوششى - الهامى بوده است و نه تألیفى ، لذا روح و رنگ گفتار تناسب وثیقى با نوعِ حال و نگرش آن زمانى گوینده دارد [11] و هر اثرى‏ تناسبى انکار ناشدنى با دانش و بینش مؤثر و مولد آن دارد، گرایش‏ها و نگرش‏ها به طور پنهان و آشکار، کم و زیاد و خواسته و ناخواسته بر اثر مؤثرند و مولانا بیشتر در حال عاشقى بوده است تا در احوال دیگر، بیش از هر چیز چشم بر جمال معشوق داشته و پیش از هر چیز به عشق پرداخته است. بنابراین همه مطالب به نوعى زیر مجموعه و بهانه شرح و بسط مقدمات و فوائد دولت عاشقى است.
گر چه در زمین مى‏زیست ولى روى در آسمان داشت، با خاکیان بود و مدحت افلاکیان مى‏کرد، تنها نقطه توجه مولانا یک چیز است.(معشوق)، تنها همتّى که دارد (عاشقی) و تنها چیزى که فریاد کرده (عشق) است.
عشق مولى کى کم از لیلى بود
گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو مى‏گرد بر پهلوى صدق‏
غلط غلطان در خم چوگان عشق‏ [12]
پس چوگان مولاى مولانا است که تعیین مى‏کند گوى سخن را به کجا بغلطاند و مولاى معشوق جز به حیطه عشق نمى‏راند.
4. بنابراین در نسبت دادن نتایج اخلاقى - عرفانى (برآمده از این حکایات و تمثیلات) به او تردید نباید کرد زیرا با توجه و تعمد کلام را بدانجا سیاقت کرده است و این نتیجه یا پله‏اى [13] است از نردبان عاشقى ، یا بامى [14] است از اوج‏هاى عشق.
امّا آنجا که بر پایه ظواهر "الفاظ" قضا کرده نظرى ناگفته بر گردن مولانا مى‏نهند و وکالت مآبانه در جاى او سخن مى‏گویند بسى تأمل باید کرد، زیرا مولانا بزرگ‏تر از آن بودکه در تنگناهاى قیود کلام بگنجد و اسیر بندهاى دست و پاگیر آن شود، ممکن است جهت افاده معنى داستانى ذکر کند و پرداختى نو از آن ارائه دهد، و یا داستانى از ابتدا بسازد، اما آنچه در آن‏ها مهم است نتیجه‏گیرى مولاناست و نه خود داستان، داستان بهانه‏اى بوده است تا مولانا حرفش را بزند، عناصر این حکایت‏ها در موارد بسیارى فاقد جنبه رئالکتیک بوده شخصیت‏ها تخیلى و هرگز مد نظر نیستند، آنچه مقصود نهایى است نتیجه‏اى اخلاقى - عرفانى است که از داستان حاصل مى‏شود . [15]
مولانا مى‏گفت:
لفظها و نامها چون دامهاست‏
لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست‏
o o o
لفظ در معنى همیشه نارسان‏
ز آن پیمبر گفت قد کل لسان‏
o o o
گر حدیثت کج بود معنیت راست‏
آن کجى لفظ مقبول خداست‏
o o o
لفظ را ماننده‏ى این جسم دان‏
معنیش را در درون مانند جان‏
o o o
لفظ چون وکرست و معنى طایر است
جسم جوى و روح در آن سایر است
پس اگر از نظرگاهى ساده‏اندیشانه به آراء بزرگانى چون مولانا که به قالب آثار ادبى و غیر آن درآمده است نگاه کنیم ظاهر الفاظ و کنایات و قصص و تمثیلات خاطرمان را مکدّر خواهد نمود و داورى تیره‏اى در حق آنان خواهیم داشت، مثلاً در مثنوى مواردى که الفاظى رکیک به کار رفته است (خصوصاً در دفتر پنجم) کم نیست، به کارگیرى این واژه‏ها در محضر عموم شاید در زمان خود مولانا نیز قبیح شمرده مى‏شده، که اگر با رویکردى سطح‏نگر به مصاف آنها برویم و بستر تاریخى ، دلایل اخلاقى ، تعمدات شخصى و... را در نظر نیاوریم تصور کژى از آن خواهیم داشت و شاید آن را در ردیف هزلیات طبقه بندى کنیم و نه تنها خود انگیزه‏اى بر مرور مکرر این اثر پیدا نمى‏کنیم که با اظهار داورى که بر آن تصور ابتنا یافته، مانع بهره‏مندى دیگران از این سرمایه عرفانى - اخلاقى خواهیم شد.
پس مباد که ظواهر و صورت‏ها و قالب‏هاى قصص و تمثیلات مایه تصور و پایه تصدیق قرار بگیرد.
به این مثال توجه کنید:
در دفتر اول مولانا به داستان رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار اشاره مى‏کند،
شیر و گرگ و روبهى بهر شکار
رفته بودند از طلب در کوهسار
تا به پشت همدگر بر صیدها
سخت بر بندند بندو قیدها
خلاصه داستان از این قرار است که وقتى ایشان بر شکار فائق آمدند، شیر که مى‏خواست اطرافیان خود را آزمایش کند رو به گرگ کرد که شکار را تقسیم کن‏
نایب من باش در قسمتگرى ‏
تا پدید آید که تو چه گوهرى ‏
گرگ هم گاو را به شیر، بُز را براى خود و خرگوش را به روباه داد، شیر که گرگ را (به علت خودبینى و عدم رعایت منزلت شیر) در این امتحان رفوزه یافت سزاى سختى به او داد، آنگاه از روباه خواست تا قسمت کند، روباه که از سرنوشت گرگ بیچاره پند گرفته بود هر سه شکار را به شیر اختصاص داد، شیر در پاسخ
گفت اى روبه تو عدل افروختى
این چنین قسمت ز که آموختى ‏
از کجا آموختى این اى بزرگ‏
گفت اى شاه جهان از حال گرگ‏
گفت چون در عشق ما گشتى گرو
هر سه را برگیر و بستان و برو
روبها چون جملگى ما را شدى
چونت آزاریم چون تو ما شدى ‏
آنگاه مولوى نتیجه مى‏گیرد:
عاقل آن باشد که گیرد عبرت از
مرگ یاران در بلاى محترز
چنانچه مى‏بینیم در این داستان روباه سمبل عاقلى و عبرت آموزى است، در داستان دیگرى که در دفتر پنجم ذکر مى‏کند (داستان شیر و روباه و الاغ) روباه موجودى فریب کار و حیله گر است که با گول زدن الاغ او را به نزد شیر مى‏برد تا شکارش کرده بخورد.
مى‏بینیم که اگر بر مبناى این ظواهر فتوا بدهیم چه بسا دچار تناقض شویم، نمى‏توان بر گردن مولانا گذاشت که از روباه خوشش مى‏آمده و او را مظهر عقل مى‏دانسته (به دلیل داستان اول) و نمى‏توان گفت روباه را مظهر فریبکارى و ریا مى‏داند و از آن بدش مى‏آمده (به دلیل داستان دوم) به هیچ یک از دو طرف نباید حکم داد، چرا که اساساً تنها چیزى که مولانا مد نظر نداشته شخصیت‏هاى داستان‏هاست، و تکرار مى‏کنیم که فقط نتیجه‏اى که در حیطه مباحث اخلاقى [16] - عرفانى گرفته است را مى‏توان به او نسبت داد و در صحت و سقمش چون و چرا کرد.[17]
اندیشه دو گونه بینى مرد و زن در مثنوى هم اینچنین است، اگر محتاط نباشیم آن ایده‏هاى ناب و افکار بلند را در پاى توهّمى بى بنیاد قربانى خواهیم کرد و ضعفى متخیل چنان در ذهن ما ستبر مى‏شود که قوّت روح بلند صاحب کتاب هم بر آن چیرگى نخواهد یافت.
مثلاً داستانى که مرد را سمبل عقل و زن را سمبل نفس مى‏داند، که در ضمن داستان گفت و گوى زن و شوهرى ایراد شده است‏
و یا داستان مفتون شدن قاضى بر زن جوحى (مکر زن)
و یا مردى که مادر بدکاره‏اش را کشت‏
و یا حکایت آن زن پلید کار که شوهر را گفت که آن خیالات از سر امرودبن مى‏نماید ترا که...
و یا حسادت زنانه در ضمن داستان در بیان کسى که سخنى گوید که حال او مناسب آن سخن و آن دعوى نباشد
یا بى توجهى زنان بیوه فرزند دار نسبت به شوهر دوم و طبقه بندى ایشان در درجه سوم از زنان در ضمن دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‏تر گردد. [18]
و یا داستان زن بد خلق و بد گفتار شیخ خرقانی
و مواردى دیگرى از این قبیل ممکن است براى بانوان و یا آن‏ها که گرایش‏هاى فمینیستى دارند گزنده باشد، امّا به دلایل یاد شده نباید نگران بود، زیرا مولانا در این نوع داستان‏ها باصطلاح در مقام بیان تفاوت مرد و زن و برترى جنس مرد نسبت به زن نبوده است.
5. به علاوه در بسیارى از موارد دلایلى سترگ بر خوش بینى مولانا نسبت به زن وجود دارد.
مثلاً نمونه‏هاى بسیارى حاکى از توقیر و تحکیم شأن مادر در مثنوى مى‏توان یافت که بعضى از آن را یاد مى‏کنیم.
حق مادر بعد از آن شد کآن کریم‏
کرد او را از جنین تو غریم‏
صورتى کردت درون جسم او
داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل دید او تو را
متصل را کرد تدبیرش جدا
حق هزران صنعت و فن ساختست‏
تا که مادر بر تو مهر انداختست‏
o o o
بینى طفلى بمالد مادرى ‏
تا شود بیدار وا جوید خورى ‏
کاو گرسنه خفته باشد بى خبر
و آن دو پستان مى‏خلد از بهر در
o o o
دایه و مادر بهانه جو بود
تا که کى آن طفلاو گریان شود
o o o
طفل را چون پا نباشد مادرش‏
آید ریزد وظیفه بر سرش‏
و یا ذکر حدیثى از پیامبر که تأکید مى‏کند انسان‏هاى عاقل و خوش رو با زنانشان به نرمى و معدلت رفتار مى‏کنند و انسان هایى که خوى حیوانى دارند بر زنان به گونه‏اى خشونت‏آمیز "چیره" مى‏شوند.
گفت پیغمبر که زن بر عاقلان‏
غالب آید سخت و بر صاحبدلان‏
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زآنکه ایشان تند و بس خیره روند
کم بودشان رقت و لطف و وداد
زآنکه حیوانى است غالب بر نهاد
و یا داستان آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفى علیه السلام و ناطق شدن عیسى وار به معجزات رسول صلى الله علیه و آله که مادرى همراه با کودک خود خدمت پیامبر مى‏روند، قابلیت فیض یافته مسلمان مى‏شوند. از این داستان مى‏توان فهمید که معیار مولانا براى سلوک تکاملى چیز دیگرى است غیر از مردى و زنى .
و یا تمجید از زنان نیک سرشت و صاحب کمال مانند مریم (س)، و مادر یحیى و مادر موسى (ع).
و یا ذکر همرازى پیامبر با صدیقه [19] با توجه به منزلت والاى پیامبر نزد مولانا.

لیک از تأنیث جان را باک نیست‏
روح را با مرد و زن اشراک نیست‏
از مؤنث وز مذکر برتر است‏
این نه آن جان است کز خشک وتر است‏
این نه آن جان است کافزاید زِ نان‏
یا گهى باشد چنین گاهى چنان [20] 6. انسان‏شناسى مولانا با صراحت تمام مى‏گوید:
و یا
گر تو مردى را بخوانى فاطمه
گر چه یک جنسند مرد و زن همه‏
قصد خون تو کند تا ممکن است
گر چه خوش خو و حلیم و ساکن است‏
در نزد مولانا، روح زن و مرد بر نمى‏دارد، زنى و مردى از عوارض روحند و کمالات به تمامى به جان آدمیان نسبت دارند.
7. در پایان خواننده محترم را به این باور توجه مى‏دهم ؛ چنانچه افکار و اندیشه‏هاى ما تناسب تنگاتنگى با زمانه ما دارد و در ظرف اجتماعى که در آن زیست مى‏کنیم شکل مى‏گیرد، بزرگان هم از این قاعده مستثنى نبوده‏اند، ایشان نیز فرزندان زمانه خود بودند، اگر چه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده بودند و پاک‏تر مى‏دیدند، اما با "همه قامت" از دل عصر خویش برون نیامده رنگ و بوى روزگار خود را داشتند، آراء ما با تلقى ‏ها و رسوم و اطوار زمانه ما بى ربط نیست و شؤون گوناگون اجتماع هم دوره‏مان بر نظرات ما اثر مى‏گذارد، مثلاً در دنیاى امروز که زنان در هر عرصه‏اى پا گذاشته‏اند و چون مردان توانایى خود را به اثبات رسانیده‏اند این ایده که زنان فرع بر مردانند و براى ایشان خلقت یافته‏اند هرگز مسموع نیست، و خود ما هم با توجه به تأثیر چنان جوى بر افکار و اندیشه‏هاى مان سخنى مثل این بر زبان نمى‏آوریم، و از دانش و سنت زمان خود پیروى مى‏کنیم اما مثلاً ملاصدار و یا ملاهادى سبزوارى که بر کلام او حاشیه زده است مانند ما فکر نمى‏کردند، ملا هادى سبزوارى در شرح این جمله ملا صدار که زنان را در زمره حیوانات آورده است و آنان را حیواناتى دانسته است که براى نکاح شایسته‏اند، گفته است «و کساهنّ صورة الانسان لئلّا یشمئز عن صحبتهنّ و یرغب فى نکاحهنّ» خداوند به این حیوانات صورت انسانى پوشانیده است تا هم صحبتى با ایشان مکروه و ناپسند نبوده و به نکاح با ایشان رغبت شود [21] اساساً بانوان هم گذشته تاریخى خود را طلاق داده‏اند و شاید داورى ‏هاى این بزرگان چندان بى راه هم نباشد، زیرا زنان در سده‏هاى اخیر است که پیشرفت‏هاى اعجاب آورى نموده‏اند که البته باید اذعان داشت یکى از علل عدم بروز قابلیت‏هاى زنان در اعصار گذشته ممنوعیت و محدودیتى بود که از جانب مردان بر ایشان تحمیل مى‏شد.
--------------------------------

* قصه اعرابى درویش و ماجراى زن او با او به سبب قلت و درویشى (دفتر اول، ص 102)
* حکایت آن زن پلید کار که شوهر را گفت که آن خیالات از سر امرودبُن مى‏نماید تو را که ... (دفتر چهارم، ص 710)
* مفتون شدن قاضى بر زن جوحى و... باز سال دوم آمدن زن جوحى بر امید بازى پارینه ... (دفتر ششم، ص 1115)
* یافتن پادشاه باز را به خانه کمپیر زن (دفتر دوم، ص 194)
* قصه آن صوفى که زن خود را با بیگانه‏اى بگرفت (دفتر چهارم، ص 563)
* داستان کنیزک شهوت ران خاتون (دفتر پنجم، ص 787)
* حکایت آن زن که گفت شوهر را که گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو برکشید... (دفتر پنجم، ص 883)
و موارد بسیار دیگر که تلقى ایشان از آن‏ها توهین به زنان و نادیده گرفتن شأن ایشان در جامعه انسانى است، بنابراین مى‏شد مولانا از سوژه‏هاى دیگرى استفاده کند تا چنین تحقیرها را نسبت به بانوان روا ندارد.



1_ پیروان این نظر ممکن است داستان هایى از این دست در مثنوى را شاهد بگیرند: 2_ مثنوى ، دفتر ششم، ب 67 - 68. 3_ مثنوى ، دفتر ششم، ب 1528. 4_ مثنوى ، دفتر دوم، ب 6. 5_ ذکر استثنا و حزم ملتوى ‏ گفته شد در ابتداى مثنوى (دفتر ششم)
گفته شد آن داستان معنوى ‏ پیش از این اندر خلال مثنوى (دفتر ششم)
گفته شد که هر صناعت گر که رست‏ در صناعت جایگاه نیست جست (دفتر ششم)






گر نبودى زحمت نامحرمى‏
چند حرفى از وفا واگفتمى‏
چون جهانى شبهت و اشکال جوست‏
حرف مى‏رانیم ما بیرون پوست‏ (دفتر پنجم، ب 2141 - 2142).
یا در ضمن بیان مطالب شخص نامحرمى وارد مى‏شود که مولانا بلافاصله زمینه کلام را تغییر مى‏دهد و به طور کلى فضا را در نظر مى‏گیرد که مبادا جز گوش‏هاى آماده و لایق کسى از سخنان او با خبر شود. و یا آنجا که مى‏گوید:
لیک پاسخ دادنم فرمان نبود
بى اشارت لب نیارستم گشود
ما چو واقف گشته‏ایم از چون و چند
مهر بر لبهاى ما بنهاده اند (دفتر ششم، ب 3525 – 3526).
و یا
بس مثال و شرح خواهد این کلام لیک ترسم تا نلغزد وهم عام‏




مولانا خود مى‏گوید:
این کلیله و دمنه جمله افتراست
ورنه کى با زاغ لکلک را مِرى است‏
اى برادر قصه چون پیمانه‏اى است
معنى اندر وى مثال دانه‏اى است‏
دانه معنى بگیرد مرد عقل‏
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل‏ (دفتر دوم، ب 3620 – 3622)


هزل تعلیم است آن را جد شنو
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جدى هزل است پیش هازلان‏
هزلها جد است پیش عاقلان‏ (دفتر چهارم، ب 3558 – 3559)

کل ترا باشد ز غم یابى خلاص‏
و انکه نیمى آن تو بیوه بود
و انکه هیچست آن عیال با ولد
چون ز شوى اولش کودک بود
مهر و کل خاطرش آن سو رود


6_ مثنوى ، دفتر اول، ب 133 - 134. 7_ مثنوى ، دفتر اول، ب 2901. 8_ مثنوى ، دفتر دوم، ب 177. 9_ مثنوى ، دفتر اول، ب 2201. 10_ البته بر شمردن این سه قسم جنبه انحصارى نداشته و تنها غالبیت دارد. 11_ مثلاً در دفتر پنجم آمده است که به علت حضور نامحرمان در مجلس مولانا کلام را بسط و شرح نمى‏دهد و اجالتاً آنچنان که مى‏خواهد به آن نمى‏پردازد. 12_ مثنوى ، دفتر چهارم، 1557 - 1558. 13_ مثلاً : وفادارى ، صداقت، خلوص، سِلم، شرح صدر، قناعت و... 14_ مثلاً : پاکى ، مدارا، سلامتى ، سبکى ، خوشحالى ، و... 15_ براى تقریب به ذهن توجه خواننده محترم را به نوع داستان گویى در کتاب کلیله و دمنه جلب مى‏کنم که در آنها صرفاً نتیجه‏گیرى مهم است و اگر در خود داستان‏ها موشکافى کنیم و با خط کش واقع گرایى به اندزه‏گیرى آن‏ها همت گماریم مقبولمان نخواهند بود. 16_ لازم به تذکر است که اخلاقیات اعم از اخلاق فردى و اجتماعى است. 17_ در یکى از داستان هایى که بى ارتباط با این مبحث نیست، مولانا به "جد و هزل" کلمات خود اشاره مى‏کند: 18_ راند سوى او و گفتش بکر خاص 19_ حضرت زهراء (سلام اللَّه علیها). 20_ مثنوى ، دفتر اول، ب 1975. 21_ اسفار اربعه، ج 7، فصل 13، ص 136.
+++
مولوی و هرمنوتیک فلسفی، دکتر عبدالله نصری

مولوی و هرمنوتیک فلسفی
دکتر عبدالله نصری
چکیده
برای فیلسوفان هرمنوتیک، مسئله فهم اهمیت بسزایی دارد. بسیاری از آنها فقط به فهم متن و تفسیر و تأویل آن توجه دارند، اما قلیلی چون هیدگر و گادامر خود مسئله فهم را مورد موشکافی قرار داده‌اند. به بیان دیگر برای آنها هستی شناسی فهم و شرایط حصول فهم بیشتر مطرح است تا اینکه یک متن را چگونه و با چه روشی فهم‌پذیر سازیم.
از آنجا که مولوی بیشتر به عنوان یک شاعر در جامعه فکری ما مطرح کرده است، کمتر به زوایای مختلف اندیشه و تفکرات عمیق او توجه شده است.
در این مقاله سعی بر آن است تا نشان داده شود که مولوی از پیشگامان طرح مسأله هرمنوتیک فلسفی است، چرا که او در کتاب مثنوی مطالب عمیقی را پیرامون فهم و شرایط و موانع تحقق آن مطرح کرده است. به بیان اصحاب هرمنوتیک او از هستی شناسی فهم سخن به میان آورده و نسبت آن را با نحوه وجود انسان تبیین نموده است.
کلید واژه‌ها: هرمنوتیک، فهم، ابزار فهم، عناصر فهم، فهم عمیق
***
امروزه فیلسوفان طرفدار هرمنوتیک مسئله فهم و تفسیر را جدی تلقی می‌کنند. اینکه چگونه انسان می‌تواند به فهم یک متن نایل شود، برای آنها مسئله مهمی است. آنها در باب شرایط فهم و تفسیر یک متن بحث و گفت‌وگوهای بسیار دارند. برخی از آنها نیز چون هیدگر و گادامر درباب هستی شناسی فهم بحث و گفتگو کرده‌اند. ( نصری، ص83)
با توجه به اینکه برخی از فیلسوفان هرمنوتیک برای متن معنای وسیعی قائل شده و آن را فقط شامل یک اثر نوشتاری یا گفتاری نمی‌دانند، بلکه از آثار هنری گرفته تا رؤیاها و حیات انسانی را متن تلقی می‌کنند، (Routledge 1992, Vol 4, pp3845) می‌توان از هرمنوتیک مولوی نیز سخن به میان آورد.
البته برای مولانا متن فقط یک اثر نوشتاری یا گفتاری نیست، بلکه کل عالم هستی یک متن است که باید به تفسیر و فهم آن نایل شد. به بیان دیگر همه موجودات جهان آفرینش از خدا و جهان گرفته تا حیات انسان به عنوان یک متن برای مولانا قابل مطالعه و تفسیر و تأویل است.
با توجه به آنکه خواننده یا مفسر باید به فهم یک متن نایل شود، بحث از شرایط و عوامل مؤثر در فهم جایگاه مهمی برای اصحاب هرمنوتیک دارد. مطالعه کتاب مثنوی نشانگر آن است که برای مولانا مسئله فهم امری جدی است و در جای‌جای این اثر ابعاد گوناگونان آن را مورد بحث قرار داده است. اینکه انسان چه ابزارهایی برای فهم دارد، چه عوامل و عناصری در فهم او دخالت دارند، چه موانعی سد راه فهم او می‌باشند و ریشه اختلاف فهم‌ها در چیست، از جمله مباحثی است که می‌توان آنها را از دیدگاه مولوی مورد بحث و بررسی قرار داد.
با توجه به تقسیمی که درباب هرمنوتیک انجام شده و آن را به خاص و عام و فلسفی تقسیم کرده‌اند، و در هرمنوتیک فلسفی درباب اصل پدیده فهم بحث می‌شود، تا قواعد و روش‌های تفسیر و فهم، به بیان دیگر از مبانی فهم و شرایط وجودی آن سخن به میان می‌آید، باید هرمنوتیک مولوی را هرمنوتیک فلسفی دانست. مولوی نیز چونان هیدگر و گادامربرای هستی‌شناسی فهم و شرایط آن اهمیت بسزایی قائل است. مطالعه دیدگاه‌های او در باب هرمنوتیک فلسفی حکایت از برخی وجوه مشترک تفکر وی با طرفداران این نحله از هرمنوتیک دارد.

ارزش فهم و اندیشه
فهم و اندیشه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسان و از وجوه تمایز او بر سایر موجودات است. از نظر مولانا انسانیت انسان به اندیشه اوست و اگر اندیشه را از وجود انسان حذف کنیم، جز مشتی استخوان و مواد طبیعی چیز دیگری نخواهد بود.
ای برادر تو همین اندیشه‌ای/ مابقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گل است اندیشه تو، گلشنی/ و ربود خاری، تو هیمه گلخنی
به زعم مولانا ملاک ضعف و قدرت جان انسان، فهم و آگاهی اوست. هر اندازه فهم آدمی قوی‌تر باشد، مرتبه وجودی وی بالاتر خواهد بود.
چون سرّ و ماهیت ما مخبر است/ هر که او آگاه تر با جان‌تر است
اقتضای جان چو ای دل آگهی است/ هر که آگه تر بود جانش قوی است
روح را تأثیر آگاهی بود/ هر که را این بیش اللهی بود
آدمی به گونه‌ای آفریده شده تا توان درک حقایق جهان هستی را داشته باشد. به بیان دیگر خداوند انسان را مجهز به ابزارهای خاص معرفتی نموده که به مدد آنها می‌تواند خود و خدا و جهان را درک کند. ضرورت بهره‌برداری صحیح از این ابزارها به گونه‌ای است که آدمی در برابر آنها مسئولیت اخروی دارد، یعنی در جهان دیگر باید پاسخگوی نحوه بهره‌برداری از قوای ادراکی خود باشد.
حق همی گوید چه آوردی مرا/ اندرین مهلت که دادم مر ترا
عمر خود را در چه پایان برده‌ای/ قوت و قوت در چه فانی کرده‌ای
گوهر دیده کجا فرسوده‌ای/ پنج حس را در کجا پالوده‌ای
گوش و چشم و هوش و گوهرهای‌عرش/ خرج کردی چه خریدی تو ز فرش
هر چندانسان قدرت فهم حقایق عالم هستی را دارد، اما اندیشه او در شناسایی ذات خدا ناتوان است.
هر چه اندیشی پذیرای فناست/ و آن که در اندیشه ناید آن خداست
از همین جاست که مولانا تفکر در ذات الهی را موجب گمراهی آدمی می‌داند.
زین وصیت کرد ما را مصطفی/ بحث کم جوئید در ذات خدا
آن که در ذاتش تفکر کردنی است/ در حقیقت آن نظر در ذات نیست
هست آن پندار او زیرا به راه/ صد هزاران پرده آمد تا اله

اختلاف فهم‌ها
از نظر مولوی اختلاف انسان‌ها در فهم حقایق امری طبیعی است، چرا که ریشه بسیاری از اختلاف فهم‌ها را باید در اختلاف در استعدادها و ظرفیت‌های ادراکی افراد جستجو کرد.
آن تفاوت هست در عقل بشر/ که میان شاهدان اندر صور
زین قبل فرمود احمد در مقال/ در زبان پنهان بود حسن رجال
اختلاف عقل‌ها در اصل بود/ بر و فاق سنیان باید شنود
برخلاف قول اهل اعتزال/ که عقول از اصل دارند اعتدال
در این ابیات مولانا اشاره به اختلاف معتزله با اشاعره دارد. معتزله بر خلاف اشاعره اعتقاد دارند که عدل الهی اقتضاء می‌کند که همه انسان‌ها از عقول یکسان برخودار باشند. (نیکلسون، ج3، ص441) با توجه به محدودیت ظرفیت اشخاص است که مولانا برخی از حقایق را به مخاطبان خود نمی‌گوید.
آن چه می‌گویم به قدر فهم توست/ مردم اندر حسرت فهم درست
همه افراد نباید به دنبال همه مسائل معرفتی بروند. برای درک برخی از حقایق علمی و فلسفی و عرفانی، باید استعداد لازم را دارا بود، چرا که در غیر این صورت کسب معرفت نه تنها مفید نیست که مضر هم خواهد بود.
نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز/ گر نداری تو سپر وا پس گریز
هر فردی مطابق با ظرفیت وجودی خود می‌تواند حقایق عالم را درک کند. نباید انتظار داشت که همه انسان‌ها حقایق را درک کنند.
عالم از هژده هزار است و فزون/ هر نظر را نیست این هژده زبون
در مواردی که آدمی توانایی درک برخی حقایق عالی را ندارد، باید از ورود به آنها خودداری کند. افراد باید مطابق با هوش و استعداد خود به شکار حقایق بروند.
احتمی‌کن احتمی‌کن زاندیشه‌ها/ زآنکه شیرانند در این بیشه‌ها
از ‎آن جا که همه افراد توانایی درک حقایق عالی را ندارند، لذا لزومی ندارد که آنها را برای همگان ابراز کرد. اگر گوینده دریابد که مخاطب توانایی درک برخی از حقایق را ندارد باید از ابراز آن خودداری کند. به تعبیر مولوی آن مطلب را به منبع اصلی خود باز گرداند.
رفتن این آب فوق آسیاست/ رفتنش در آسیا بهر شماست
چون شما را حاجت طاحون نماند/ آب را در جوی اصلی باز راند
برخی از بزرگان حقایق بسیاری برای گفتن دارند که چون افراد شایسته را نمی‌یابند، لذا آنها را اظهار نمی‌دارند.
سر پنهان است اندر زیر و بم/ فاش اگر گویم جهان بر هم زنم
* * *
با لب دمساز خود گر جفتمی/ هم چون من گفتنی‌ها گفتمی
هر که او از هم زبانی باشد جدا/ بینوا شد گر چه دار صد نوا
چون که گل رفت وگلستان درگذشت/ نشنوی دیگر ز بلبل سرگذشت

[305] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
تاریخ مطلب , آیكون تاریخ مطلب , History Icon در تاریخ 1388/06/6 و زمان مطلب , زمان ارسال مطلب , آیكون زمان مطلب , Time Icon در ساعت 12:13 آیكون نظر , آیكون كامنت , آیكون نظرسنجی , Survey Icon , Comment Icon نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com