از آن زمان كه ادبیات
كودك در جهان به این نام شناخته شد و از ادبیات بزرگسال جدا شد چند قرنی
میگذرد.سابقه دیرینه داستاننویسی در اروپا سبب شد كه ادبیات كودك هم در
این كشورها خیلی زود و تقریبا نزدیك به زمان پیدایش داستان بزرگسال پا
بگیرد و با آن رشد كند و بالنده شود.
در ایران اما داستاننویسی مدرن بیش از یك قرن سابقه ندارد و ادبیات كودك
ما سابقهای بسیار كمتر از آن دارد. ادبیات كهن ما نیز آنچنان خالی از
حضور كودكان است كه حتی شخصیت كودك هم در آن چندان دیده نمیشود. انگار
بزرگان ادبیات ما همیشه به بزرگان مینگریستهاند نه كودكان و نیازهای
شان. شاید به همین دلیل نوجوانان در قدیم از همان ابتدای دانشآموزی با
شاهنامه و مثنوی و غزلیات حافظ آشنا میشدند و چیز دیگری برای خواندن
نداشتند.
این نگاه آنقدر ریشه
دار است كه حالا هم ادبیات كودك در همه جای جهان جدی گرفته میشود حتی گاه
بیش از ادبیات بزرگسال، اما در ایران نوشتن برای كودكان كاری است تفننی كه
هر كسی تصور میكند بهراحتی از عهده آن برمیآید و تازه اگر هم بتواند
بهتر است به سراغ بزرگسالان برود، چون آنها بیشتر جدی گرفته میشوند و
نویسندهها و هنرمندان هم همین طور خواهند بود.
آنچه امروز نویسندگان،
مترجمان و فعالان حوزه ادبیات كودك را آزار میدهد همین نگاه است؛ دیدگاهی
سنتی و قدیمی كه نه تنها در مردم عادی بلكه بین مسئولان و برنامهریزان و
گاه حتی در میان نخبگان نیز جریان دارد.
ناصر یوسفی در این باره
پیش از هر چیز میگوید: متأسفانه ما در یك فضای بسیار بزرگسالمنشانه
زندگی میكنیم. این باور قدیمی وجود دارد كه آدمها هرچه بزرگتر شوند
جدیتر هستند و من فكر میكنم مرز این بزرگی كجاست؟ و تاكید میكند: ما در
فضایی زندگی میكنیم كه كودك جدی نیست. آموزش، هنر، بهداشت و تغذیه او هم
همینطور است؛ پس نویسنده، هنرمند و پزشك كودك همه در حاشیه هستند.
بقیه در ادامه مطلب ... >>
یوسفی ادامه میدهد: در
نگرش مدرن این تفكر مطرح است كه اگر ما بتوانیم برای بچهها سرمایهگذاری
كنیم انسانهای متفكر و خلاقی خواهیم داشت. اگر تا 7 سالگی او را جدی
نگیرند دچار لطمات جبرانناپذیری خواهد شد و حالا ما در یك فضای
جبرانناپذیر داریم برنامهریزی و سیاستگذاری میكنیم چون در قانون اساسی
آموزش از 7 سالگی به بعد تعریف شده است.
در این قوانین هنر،
ادبیات، تاریخ و مسائل كودكان زیر 7 سال زیر یك سایه ابهام وجود دارد و
دستاندركاران و برنامهریزان همه بر یك باور كهنه و قدیمی برنامه
میریزند به همین دلیل نمونههای كاری كه برای كودكان تولید میشود بسیار
غم انگیز است.
این نویسنده پركار
ادبیات كودك و نوجوان میگوید: ادبیات كودك در دنیا سابقهای طولانی دارد.
جمعآوری افسانهها در اروپا از 300 سال پیش رواج داشته است. از طرفی
سابقه ادبیات كودك و بزرگسال از هم جدا نیست.
رمان و داستان در غرب
بیش از 500 سال قدمت دارد و ادبیات كودك شان هم روی آن پیشینه حركت
میكند. اما در ایران داستان نویسی به شكل جدید حداكثر 100سال سابقه دارد
و پیشینه ادبیات كودك هم تقریبا همینقدر است؛ به همین دلیل نسبت به دنیا
این فاصله را داریم.
نویسنده «اگر تو شاعر
باشی»، غرب را دارای بستری مناسب برای فعالیت در حوزه ادبیات كودك و
نوجوان میداند در حالی كه به گفته وی در ایران چنین امكانی وجود ندارد:
در غرب تلاشهای نهادها و گروهها و محافل ادبی در جامعه جهانی فرصتهایی
فراهم كرده تا نویسندهها بتوانند تجربیات خود را ارائه داده و با
بینشهای مختلف كار كنند.
این ماجرا در كشور ما
محدود و ضعیف بوده است. تجربههای محافل ادبی كودك ما بسیار كم است؛ به
همین دلیل نویسندههای ادبیات كودك ما نتوانستند با تجربیات و دیدهای
مختلف وارد این حوزه شوند.
از طرفی سابقه ادبیات
كودك در ایران بسیار كم است. حتی افرادی در این حوزه نداریم كه در تداوم
آنها حركت كنیم. كسانی مثل فردوس وزیری و جبار باغچهبان دیگر تكرار نشدند
و هنوز نویسنده مطرح جدیدتر نداریم.
وی میگوید كه این
موضوع ارتباط مستقیم با فعالیتهای سازمانهای برنامهریز و حمایتگر دارد
در حالی كه ما در بخش خصوصی فقط شورای كتاب كودك و در بخش دولتی هم كانون
پرورش فكری كودك و نوجوان را داشتهایم.
فقط ایندو بودهاند؛
به همین دلیل نویسندههای ما مجبور شدند تحت بازار یا بخشهای رسمی دولتی
قرار بگیرند كه به آنها سفارش داده میشد پس بیشتر سفارش گیرنده بودند.
افراد و نویسندههایی هم كه متفاوت كار كردند و چشمشان به بازار یا دولت
نبود تجربههای سخت، دردناك و مشكلی داشتند.
یوسفی بیان میكند: از
طرفی وقتی یك اثری در كشور ما در حوزه ادبیات كودك چاپ میشود كمتر نهادها
و جریانهای فكری داریم كه این آثار را به نقد بگذارند، درباره آن بحث و
گفتوگو كنند و دیدگاههایی را بهوجود بیاورند.
بخشهای رسمیتر مثل
دانشگاهها، ارشاد یا آموزش و پرورش هیچ وقت فرصتی برای نویسندهها فراهم
نكردند كه بتوانند مستقیم با بچهها ارتباط بگیرند.
همیشه این كتابها به
سختی وارد مدارس شده و در این فضای مسموم درس و كنكور كه بهوجود
آوردهایم، هیچ روزنهای برای بچهها وجود ندارد. حتی آموزش و پرورش نگاه
مترقی و مدرنی نسبت به ادبیات كودك نداشته است. بچههای ما اصلا
نویسندههایشان را نمیشناسند؛ برخلاف همه دنیا.
حتی نمیتوانند نام 5
نویسنده یا شاعر خود را بگویند. درحالیكه در بسیاری از كشورها بچهها با
نویسندهها آشنا بوده و فرصت گفتوگو بین شان فراهم میشود.
مثلا در دانمارك
اندرسون یك افتخار ملی است. در سوئد لیندگرین، درحالیكه بچههای ما
نویسندههای خود را نمیشناسند. همه اینها باعث شده نه بچهها خوانندگان
مؤثری باشند كه بجا و به موقع از كار بهره بگیرند، آنرا نقد كنند و
دنیایشان تغییر كند.
این فضایی است كه
برنامهریزهای ما از آن غافل بودهاند اما من خوشحالم در این همه ناامیدی
ما هنوز نویسندههایی داریم كه برای بچهها قصه مینویسند و تعدادی ناشر
كه تلاش میكنند این را توسعه بدهند.
گیتا گركانی، نویسنده و
مترجم ادبیات كودك، نوجوان و بزرگسال هم با اعلام اینكه ادبیات كودك
بهاندازه آثار بزرگسالان جدی است، میگوید: نمیخواهم بگویم ادبیات كودك
جدیتر از ادبیات بزرگسال است اما باید این تقسیم بندی را هم بپذیریم كه
ادبیات كودك، نوجوان و بزرگسال هركدام تعریف خود را دارد؛ هرچند مرزهای
غیرقابل عبوری هم ندارند.
وقتی میگوییم ادبیات
كودك یعنی ادبیاتی كه كودك میتواند بخواند، اما قصهای مثل شازده كوچولو
هم هست كه كودك و بزرگسال آن را میخوانند و از آن لذت میبرند.
وی نیاز به مشخص شدن
مرز میان ادبیات كودك و بزرگسال را جدی میداند و ادامه میدهد: باید
تشخیص بدهیم كدام كتابها در مورد كودكان و كدام برای كودك نوشته شده است.
هر كتابی كه قهرمانش كودك است برای كودك نیست. هر كتابی هم كه قهرمان آن
بزرگسال است لزوما مربوط به بزرگسالان نیست.
گركانی تاكید میكند:
با این حال برای نویسنده این محدودیت وجود ندارد كه در یك حوزه بنویسد.
نویسنده میتواند كتاب پلیسی بنویسد، در حوزه نوجوان هم بنویسد.
وی مواردی كه نویسنده كودك باید در نوشتن رعایت كند را چنین برمیشمرد: در
ادبیات كودك نویسنده باید شیوه خاصی را برای قصهگویی برگزیند. در واقع
ادبیات كودك قوانین خودش را دارد.
شكل جملهها، تعداد
كلمات، انتخاب واژهها، مواردی كه نباید در داستان كودك گفته شود. یعنی
منطقا نباید در ادبیات كودك به چیزهایی پرداخت كه مربوط به بزرگسال باشد.
مثلا كودك نیازی به خواندن درباره بردهداری ندارد چون بچهها با دانستن
اینجور چیزها فقط از زندگی وحشت خواهند كرد.
از سویی، ما در ایران
هنوز فكر میكنیم حجم كتاب یا میزان پیچیدگی مطلب، آنرا با اهمیت
میكند.در ادبیات كودك دست نویسنده باز است برای اینكه مسائل پیچیده را
ساده كند، اما میزان اطلاعاتی كه به كودك میدهی باید محدود باشد. باید
روی موضوع یا موضوعات خاصی تاكید داشته باشی.
مترجم آثار هوروویتس
تاكید میكند: برای نوشتن در حوزه كودك و نوجوان باید ابتدا كتاب را جدی
بگیری. بعد از آن باید یك چیزهایی را حتما در نوشتن در نظر گرفت. مثلا
باید ساده نوشت كه كار بسیار دشواری است و برای گفتن حرفهای مهم لزوما
نباید از لغات دشوار استفاده كرد.
باید تخیل آزاد داشت.
باید از بحث آموزش به كودكان گذشت چون دیگر نمیتوانیم ادبیات محض خلق
كنیم. اصرار در اینكه به بچهها آموزش بدهیم سبب میشود بچهها هم تصمیم
بگیرند كتابهای ما را نخوانند چون در مدرسه به اندازه كافی درس میگیرند.
وی وضعیت ادبیات كودك
در ایران را چنین تحلیل میكند: در حوزه ادبیات كودك در ایران بهنظرم
انسجام بیشتری وجود دارد. در حوزه ترجمه به این اطمینان دارم. ما یك عده
داریم كه مترجم و نویسندههای خوبی هستند و تصمیم دارند برای بچهها كار
كنند.
گركانی عنوان میكند:
نسل جدید باید متوجه باشد كه این كار خیلی جدی است. اشتباه است كه فكر
كنیم كسی كه كار بزرگسال انجام میدهد به راحتی میتواند كار كودك هم
انجام بدهد. مشكل اصلی ما در بحث ارائه دادن كار به بازار است.
البته ما عادت نداریم
كتاب جزء برنامههای زندگی مان باشد. این هم البته طبیعی است چون 12 سال
به ما میگویند كتاب نخوان. متأسفانه این تابو در مدرسه ایجاد میشود.
آنجا باید كتاب خواندن جدی شود كه نمیشود.
شیدا رنجبر، مترجم كودك
و نوجوان هم معتقد است كه متأسفانه خیلیها فكر میكنند كار كردن برای
كودك بچگانه است، درصورتیكه كار كودك كاری است بسیار عمیق، پربار و جدی و
ادامه میدهد: واقعیت این است كه ادبیات كودك و نوجوان كم عمقتر از
ادبیات بزرگسال نیست بلكه شاید پیچیدگی، ظرافت و اهمیت بیشتری هم داشته
باشد.
موضوعات زیادی هست كه
در ادبیات كودك باید عنوان شود و كودك و نوجوان در جریان آن قرار بگیرد.در
عین حال وی مرزبندی میان ادبیات كودك و نوجوان را نمیپذیرد: الان در دنیا
گروه سنی برای كتاب مشخص نمیكنند، چون اثر ادبی باید بتواند با خواننده
ارتباط برقرار كند و این خواننده از هر گروهی میتواند باشد.
رنجبر ادامه میدهد:
همه ما از یك كتاب كودك خوب لذت میبریم چون جایی درون ما را روشن میكند
و از نیازهای بشری، احساس امنیت، عشق و دوستی حرف میزند. چطور میشود گفت
اینجور كتابها جدی نیست. از سویی، ادبیات بزرگسال ما هم مدام به سمت
پیچیدگی و تلخی میرود.
او تاكید میكند: من
اگر قرار باشد كتابی به كسی هدیه بدهم كتاب كودك میدهم چون آنقدر زیباست
كه هیچ انسانی از خواندن كتابی كه عشق به زندگی را در او زنده كند ناراحت
نمیشود.
همه به احساس امنیت
احتیاج دارند و نباید با ناخودآگاهشان مبارزه كنند. یكی از ویژگیهای
ادبیات كودك هم این است كه احساس امنیت میدهد.
وی درباره وضعیت ادبیات
كودك و نویسندگان آن در ایران نیز چنین اظهار نظر میكند: در حوزه ادبیات
كودك همه دارند تلاش میكنند اما ما نسبت به غرب در خیلی زمینههای فرهنگی
پایینتر هستیم.
در جامعهای كه چنین
تخیل بستهای دارد و بچههای ما مجبورند كتاب خواندن را برای درس خواندن
كنار بگذارند؛ درواقع آنها مجبور هستند از هیچ، داستان بنویسند پس باید
خیلی پشتكار و همت داشت. در كل ما در حوزه ادبیات كودك و نوجوان احتیاج به
انتقادپذیری، آموزش تكنیكها و تلاش بیشتری داریم.
ناصر یوسفی اما معتقد
است كه چون دانش و بینش درستی نسبت به ادبیات كودك نداریم خیلیها بهخود
اجازه میدهند كه با ناآگاهی در این حوزه كار كنند.وی میگوید: اگر دلمان
میخواهد كه جامعهای خلاق و پویا داشته باشیم بسیار مهم است كه اهمیت
دوره كودكی را بازنگری كنیم.
من یك بار در وزارت
ارشاد در جلسهای برای ترغیب افراد به كتاب خواندن گفتم خیلی دیر داریم
كار میكنیم؛ وقتی یك بچهای در تمام زندگی كتاب ندیده است، وقتی در
نوزادی كتاب برایش فراهم نمیكنیم، حالا در بزرگسالی هرچه بخواهیم او را
ترغیب كنیم چون پیشینهای در این زمینه ندارد چندان موفق نخواهیم بود.
گیتا گركانی هم
میگوید: در مورد كتابخوان كردن بچهها هم مهم این است كه بچه را از كودكی
به كتاب عادت بدهی و با لذت مطالعه آشنا شود. كتابهای كودك باید آنقدر
جذاب باشد كه بتواند با تلویزیون و رایانه رقابت كند. در دنیا به این
مسئله خیلی توجه میشود.
كتابهای كودك در دنیا
چاپهای بسیار خوبی دارند ولی ما در این مورد مشكل داریم. این موضوع هم به
نویسنده مربوط نمیشود. اگر به كتاب بهعنوان محصول فرهنگی و یك كار گروهی
نگاه شود مسلما نتیجه بهتری هم خواهند گرفت. از سویی، در چاپ كتاب كودك
باید موارد دیگری را هم در نظر گرفت. مثلا كتاب كودك باید از جنسی باشد كه
زود پاره نشود. كلمات آن درشت باشد.
شكل كتاب هم باید برای
بچه جذابیت داشته باشد. در دنیا وقتی كتاب كودك درمیآید عروسكهایش هم
درمیآید. وقتی بچه چیزی را بهصورت متن میبیند عروسك آن را هم لمس
میكند یعنی وارد زندگیاش میشود و امكان كتابخوان شدنش بیشتر است.
اینكه بچهها را مجبور
كنی هر كتابی را در دست بگیرند چون بهتر از آن وجود ندارد اصلا درست نیست.
مسئله این است كه ما در ایران چه میزان به ادبیات كودك اهمیت میدهیم.
چقدر كتاب میخوانیم. در مدارس ما بچهها محكوم به كتاب نخواندن هستند چون
فقط باید درس بخوانند. تا زمانی كه كتاب خواندن یك كار لوكس محسوب میشود،
نمیتوان بچهها را كتابخوان كرد.
بهنظر میرسد پیش و بیش از آنكه به فكر افزایش آمار كتابخوانی در بزرگسالان باشیم باید فكری به حال كتابخوان كردن بچهها كنیم.
چیزی كه انگار در جاهای
دیگر خیلی بیشتر جدی گرفته میشود، آنقدر كه به قول ناصر یوسفی چنین
شهروندی وقتی از كودكی به كتاب وابسته شود دیگر در بزرگسالی نگرانی برای
او نداریم. كتاب را نمیتوان از او جدا كرد همانطور كه دستش را نمیشود
قطع كرد.
[431] پست شده توسط « سبحان عباس پور
»
در تاریخ 1388/09/30 و
در ساعت 06:03
نظر دهید ()