
1.سماع چیست ؟
«شنیدن،در
تصوف گوش فرادادن به نفحات موسیقی و به وجدآمدن از شنیدن آن و به حركت
درآمدن و جنبیدن.ازخود بی خود شدن و چرخ زدن .وارد حق كه دلها بدو
برانگیزد و بر طلب حریص میكند.»1
به فتح اول در لغت به معنی شنوایی و شنیدن و سرود و آوازی كه شنیدن آن خوش آید .وجد و حالت مشایخ.2 آوازی ست كه حال شنونده را منقلب گرداند و همان صوت بر ترجیع است.3 وجد و سرور و دست افشانی و پای كوبی صوفیان منفرداً یا جمعاً با آداب و تشریفای خاص.4 مجلس انس را گویند و به معنی ماجرای گذشته را یاد دهانیدن نیز آمده است.5 سماع حقیقت آگاهی ست و بیداری مردست از خواب و جنبانیدنی ست آرام .6 اساس، لفظ شنیدن است كه مفهوم اولیهی سماع بر آن پایه شكل میگیرد: شنیدن آواز،سرود،موسیقی çبه حركت درآمدن و جنبیدن çاز خود بی خود شدن و چرخ زدن (انقلاب حال شنونده)
|
برخی
نیز معتقدند پس از اسلام ، وقتی شخصی از عرب(عبد الله بن زبیر )بریا ترمیم
خانهی خدا از ایران چند نفر را با خود به حجاز برد. آنها حین ساختن
خانهی خدا آوازهای زیبا میخواندند.عبد الله بن مسجع از آوازخوانی آنان
خوشش آمد و خواست با مقامات موسیقی آنان آشنا شود .او برای رسیدن به این
هدف راه ایران و روم را درپیش گرفت و پس از تحصیل این فن به حجاز بازگشت و
موسیقی را در بین مسلمانان رواج داد |
اصطلاحاً به حالت وجد مشایخ و صوفیان كه در آن از خود بی خود شده و به سرور و دستافشانی و پایكوبی میپردازند گفته میشود.
وضع واژه ی سماع از كجا سرچشمه می گیرد ؟
بنیانگذار
مبانی موسیقی فیثاغورث است.او معتقد بود كه هر چیزی در این جهان صورتیست
از حقیقت خود در عالم افلاك و تمام نغمات موسیقی هم در عالم افلاك و ارواح
نمودار است. او جان خود را تزكیه كرد و با عالم بالا عروج كرد و با صفای
باطنی كه به دست آورده بود نفحات و اصوات ستارگان را شنید (سماع كرد) و پس
از آن علم الحان و موسیقی را بنیان نهاد.7 گروهی
هم گفتهاند اصل سماع از آنجا آمدهاست كه انسان اولین و خوشترین خطاب را
از خداوند و در روز الست شنیده است:«الست بربكم ؟قالوابلی»8لحن9 و ایقاع10 دو ركنی هستند كه با طبع و سرشت بشر همراهند
.11
گفته می شود موسیقی دانشی ست كه ذات بشر آن را نه در قالب الفاظ كه در
قالب اصوات نمایان می كند. پیشینه ی موسیقی به پیدایش آدم روی زمین برمی
گردد.ساده ترین موسیقی بشر توبه و انابه و هجران آدم در دوری از بهشت است
كه تا پایان عمر به آن مشغول بود.12 آهنگی كه به گوش انسان می
رسد ،حتی در ساده ترین نوعش كه صدای خنده یا گریه ی كودك، صدای آبشار، آب،
آواز پرندگان ،غرش رعد و برق، ...باشد می تواند ایجادكننده ی حسی در انسان
باشد: خشم،لذت،ترس، شادی،... . توجه به موسیقی و علاقه با آن در انسان
ذاتی ست .پس نمی توان ذات موسیقی و توجه انسان به آن را نفی كرد.
موسیقی در عرب پپش از اسلام
در
مقاله ی موسیقی و اندیشه های اسلامی می خوانیم:«شعر با موسیقی از سوی قوم
عاد كه در جنوب حجاز سكونت داشتند به نقاط دیگر جزیرة العرب در شكل
ابتدایی خود نفوذ كرد.»13 برخی
نیز معتقدند پس از اسلام ، وقتی شخصی از عرب(عبد الله بن زبیر )بریا ترمیم
خانهی خدا از ایران چند نفر را با خود به حجاز برد. آنها حین ساختن
خانهی خدا آوازهای زیبا میخواندند.عبد الله بن مسجع از آوازخوانی آنان
خوشش آمد و خواست با مقامات موسیقی آنان آشنا شود .او برای رسیدن به این
هدف راه ایران و روم را درپیش گرفت و پس از تحصیل این فن به حجاز بازگشت و
موسیقی را در بین مسلمانان رواج داد.
در
عرب پیش از اسلام آنچه نام و عنوان موسیقی شناخته میشود ظاهراً تنها
حدیخوانی برای شتران در صحراست؛ یعنی آنچه در بین اعراب چادرنشین رواج
داشته است.حادی به كسی گفته میشود كه همراه شتران در صحرا و با كاروان
حركت میكند و برای آنها به صوت آواز میخواند تا با شوق و نشاط و سرعت
بیشتری حركت كنند. با توجه به آنچه از كتب و اطلاعات موجود برمیآید اعراب
پیش از اسلام با موسیقی آشنایی چندانی نداشتهاند. آنچه تحت عنوان
گناه،مكروه یا مباح شناخته میشود مسبوق به سابقه نیست لذا در تبیین حكم
شرعی موسیقی و سماع و آواز باید محدودهی مورد مطالعهی فقها و متشرعین و
سپس عرفا را در نظر داشت.15
در
علل تحریم موسیقی از جانب امامان معصوم یكی این است كه:چون موسیقی در ان
زمان وسیلهی خوشگذرانی و اسباب طرب حاكمان بنی امیه بود آن نوع از
موسیقی را صریحاً طرد كردهاند و حرام شمردهاند.16
موسیقی در اسلام چگونه جلوهگر میشود؟
آنچه
در اسلام با بهرهگیری از فن لحن و موسیقی متجلی میشود یكی اذان است و
دیگری قرآن . خواندن اذان به لحن و قرائت قرآن به صوت و لحن حقیقت موسیقی
اسلام است. مسلمانان در توصیههای پیامبر اسلام و احادیثی كه موجود است به
خواندن قرآن با صوت خوش توصیه میشوند.با چنین زمینهای بدیهیست آنچه
مذموم و ناپسند است نه موسیقی كه آثار احتمالی آن بر جسم و
روح است. نغمات و الحان به تنهایی گناه ،مباح یا مستحب شمرده نمیشوند چرا
كه علم موسیقی بر پایهی اعداد است و اعداد به تنهایی حرام یا حلال
نمیشوند بلكه با محمول خود معنی میگیرند .پس سماع و موسیقی نیز به
واسطهی اثری كه در دل ایجاد میكنند حكم پیدا میكنند و فی نفسه طرد یا
تایید نمیشوند.نماز به همان اندازه كه برای انسان مومن رستگاریست برای
فرد مست از منهیات است : لا تقربواالصلوة و انتم سكارا.17
2.حكم شرعی سماع چیست؟
«آوازی
كه مفسده انگیز و مهیج شهوات و ارضاكنندهی نفسانیات است از نظر فیض
كاشانی و قریب به اتفاق فقهای گرانمایهی شیعه از مصادیق بارز غنا و حرام
میباشد.» " فیض كاشانی" میگوید اگر آواز خوش در مجلس عیش و نوش و اختلاط
زن و مرد بیگانه خوانده شود حرام است ولی اگر در محفلی خوانده شود كه
گناهی در آن نباشد حلال خواهد بود.18 در بحارالانوار میخوانیم "غنا" آواز شیطان و شرالاصوات است19 و خوانندهی بهشتیان داود.20 اخبار
فراوان هم گواه بر اباحت سماع آمدهاست كه اصحاب و پیروان حضرتش شعر
میخواندند و سماع میكردند و نیز از پیغمبر علیهالسلام روایت شدهاست كه
فرمود: «ان من الشعر لحكمة» و نیز فرموده است «الحكمة ضالة المومن» و
بسیاری از ائمهی دین هم سماع را اجازت دادهاند چون مالكبن انس و امام
شافعی.21
بر
احادیث فوقالذكر تعبیر دیگری هم هست : دانش گمشده ی مومن است یعنی ضال
را در معنای مفعولی فرض میكنیم. با عنایت به تعبیر بالا "حكمة" در حدیث
اول "ضالة" در حدیث دوم است ؛یعنی اگر شعر حكمت باشد میتواند گمراهكننده
هم باشد.
به
گمان نویسندهی آراء عرفانی ابن عربی دربارهی سماع آنچه صوفیان هنگام در
حالت جذبه انجام میدهند بدعتیست برگرفته از آنچه در رهبانیت مسیحی ابتدا
توسط دو كشیش نهاده شد. مطابق عقیدهی آنها وقتی مستمع به اوج وجد میرسد
به حركت در میاید و با حركات موزون یا مضطرب دستار یا ردایش را بر زمین
میافكند و سپس قوال آنها را برمیدارد و دیگران برای گرفتن تكهای از آن
ردا به كشكمش میپردازند.چنین رسمی با اندكی اختلاف نزد صوفیه مرسوم شد.22
به این ترتیب او نیز سماع را از آسیبهای صوفیه میشمارد و سماع حقیقی را به اعتقاد ابن عربی استماع قرآن كریم و كلام حق میداند.
3.سماع در آراء اهل تصوف
آنچه
در آراء اهل تصوف در بادی امر جلب توجه میكند احتیاط آنها در صدور حكم
است. از آنجا كه صوفیان از رویارویی مستقیم با متشرعین و فقها پرهیز
میكردند در تبیین احكام سماع نیز برای رعایت جانب احتیاط همواره حالتی
بینابین را پیش گرفتهاند . اكتر آنان با در نظر گرفتن شرایط و نیت و
تاثیراتی كه میتواند بر صوفی داشته باشد یا استناد به نیت باطنی او آن را
گناه و مباح یا مستحب شمردهاند.
«سماع
وارد حق است كه دلها را به حق برانگیزاند ،پس هر كه آن را به حق و به جا
به كار برد به تحقق رسد و هر كه آن را نابجا و برای ارضای نفس شنود به
زندقه افتد. »23
"امام
محمد غزالی" میگوید بین علما در حلالیت و حرامیت سماع اختلاف است. كسانی
كه آن را حرام شمردهاند اهل ظاهرند .اگر در دل انسان چیزیست كه به
واسطهی سماع قوت میگیرد و باعث قرب بنده به حق میشود آن پسندیده است و
اگر در دل كسی باطلیست كه در شرع ناپسند و مذموم است سماع هم بر آن شخص
مذموم و باعث عقاب او میشود.اگر شخصی آن را به رسم بازی یا به حكم طبع
برای لذت یافتن بشنود مباح است .نكتهای
كه برای نویسندهی مقاله مطرح است این است كه "گناه" چیست ؟ تعبیری كه از
گناه داریم آیا تعبیری یكدست و جامع و مطلق است ؟ قطعاً آنچه در شرع گناه
به شمار میآید تعریف واحد و جامعی باید برای عموم پیروان آن شرع داشته
باشد ولی وقتی در تشخیص گناه ،امر تلویحاً یا مستقیماً به فرد و دل او
تفویض میشود نمیتوان به قطعیت حكم نیز اطمینان كرد. بزرگانی چون "جنید بغدادی" ،"بایزید بسطامی" ،"قشیری" و "ابن عربی" این عمل را ناشایست میخوانند.24
سماع در رسالهی قشیریه
قشیری كیست؟
"ابوالقاسم
عبدالكریم بن هوازن" از بزرگان علما و شعرا و متصوفهی قرن پنجم است . او
در استوا (قوچان امروزی) به دنیا آمد.او از علما و محدثین نامور زمان خود
بود و علاوه بر كلام و حدیث در تفسیر قرآن هم دستی داشت. از این حیث او از
مشایخ درجهی اول زمان خود به شمار میرفت.25
باب پنجاه و دوم – در سماع (صفحات 591 تا 621)
"قشیری" در این باب به ترتیبی كه ارائه میشود سماع را شرح میدهد:
• بیان حكم فقهی در باب سماع
1. ذكر آیهی قرآن(كلام خدا)
2. ذكر حدیث و روایت از پیامبر
3. ذكر حدیث و روایت از خلفای اهل تسنن
4. ذكر حدیث و گفتار صحابه
5. ذكر كلام مشایخ و صوفیان
قال الله تعالی:« فهم فی روضة یحبرون»26
قشیری میگوید:«در تفسیرست كه این سماع است.»27
اما نام تفسیر را ذكر نمیكند.
او نیز مانند اغلب مشایخ و بزرگان صوفیه اعتقاد دارد اگر سماع آواز خوش در صورتی باشد كه شنونده اعتقاد حرام نداشته باشد و چیزی را كه شرع نكوهیده و زشت شمرده نشنود اشكالی ندارد- مباح است.سپس برای اثبات دعوی و حكم خود نقل میكند :
نزد
پیامبر شعر بدون آواز میخواندند و او اعتراضی نمیكرد. این در حالیست كه
اگر با آواز خوش نیز تركیب شود رواست و حكم آن تغییری نمیكند. این حكم به
استناد چند جمله قبل كه نباید آواز بر سبیل لهو باشد توجیه میشود. در
ادامه با نقل گفتارهایی از "انس بن مالك"،"ابن جریح" و "عمر" آن را مباح
میشمارد و لیكن حكم امام شافعی فرق دارد:حرام نیست ولی برای عوام مكروه
است.در صورتی كه كسی آن را پیشهی خود كرده باشد و همیشه از روی لهو انجام
دهد كار حرام كرده است.
مستنداتی از قول و سیرهی پیامبر در باب اباحهی سماع ارائه میشود كه به قرار زیر است :
- پیامبر از یاران خود میخواست كه شعر قرائت كنند.28
- انصار حین كندن خندق شعر میخواندند و پاسخ داد:
اللهم لا عیش الا عیش الاخرة فاكرم الانصار و المهاجرة 29
- هشام بن عروه روایت كند از پدرش از عایشه كه ابوبكر دو بار بگفت : «مزمار شیطان در سرای رسول ،پیغمبر صلی الله علیه و سلم گفت: دست بدار یا ابابكر كه هر قومی را عیدی ست و عید ما امروز است.»30شایان
ذكر است در مقایسهی آراء و اقوال صوفیان آنچه مشهود و مشترك است نقل
قولهای كمابیش یكسان است كه با اندك یا زیادی تغییر همان روایات را نقل
میكنند.
• بیان تأثیرات آواز خوش و ماهیت فطری انسان در گرایش به آن
در تأثیر و تشویق به بهرهگیری از آواز خوش سخن را با حدیثی در قرائت قرآن به صوت خوب شروع میكند:«قرآن را به آواز خوش خوانید كه قرآن را نیكوی افزاید . این خبر دلیل است بر فضیلت آواز خوش .»31
"قشیری" میگوید آواز خوش نعمتیست از جانب خدواند ،نیز از قول خداوند تعالی ذكر میكند كه صدای زشت نكوهیده و مذمت شده است:«انكر الاصوات لصوت حمیر»
در
این بخش است كه قشیری نیز چون دیگران از جمله "امام محمد غزالی" به ذاتی
بودن گرایش انسان و دیگر موجودات به موسیقی اشاره می كند و میگوید هیچ كس
نمیتواند منكر تأثیر مثبت صدای خوب شود مثل كودكان كه صدای آرام به خواب
میروند و شتران كه با بانگ حدی تشنگی و گشنگی را در بیابان به سادگی تحمل
میكنند.
[74] پست شده توسط « سبحان عباس پور
»
در تاریخ 1388/02/30 و
در ساعت 20:10
نظر دهید ()