امكانات
http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/nl.gif http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/G.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/fal.gif
http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/atom.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/Rss.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/yahoo.gif

اندازه قلم :
افزایش | كاهش

اسلاید دبیران

تصویر قبلی

 تصویر بعدی

اشعار شاعران
در این قسمت بر اساس علاقه‌ی خود نام شاعری را انتخاب كنید تا به اشعار شاعر مورد نظر دسترسی پیدا كنید .
 

برندگان مسابقات

آقای مهرزاد ( 10 امتیاز )
آقا مهدی ( 10 امیتاز )
آقای شاه بیك ( 5 امتیاز )
ستاره خانم ( 5 امتیاز )
* هر پاسخ درست = 5 امتیاز
* حد نصاب جایزه = 30 امتیاز
گزارش سایت
الف) شناسنامه
تأسیس : 1فروردین 1388
هدف تأسیس : گسترش رونق ادبیات در فضای مجازی
سال 88 : سال آغاز
سال 89 : سال شكوفایی
بازتاب های بیرونی :
بیا تو بندر ، آفتابگردون
حامی مالی : دبیرستان نمونه فرهنگ
ب) آمار و ارقام
تعداد دامین : 1 عدد
Adabiiat.com
تعداد نویسنده : 2 نفر
سبحان عباس پور
پوریا سرهنگ پور
دفعات تعویض قالب : 5 بار
اردیبهشت ، مرداد ، مهر ، آذر و اسفند 88
تعداد تبلیغات پذیرش شده :
2 عدد
mihanpatogh.com
gorganet.org

مورد دان شدن سایت :
1 مرتبه / آبان 88
مورد هك شدن دامین :
1 مرتبه / بهمن 88
تعداد نظرسنجی ها سایت : 12 عدد
پ ) بازدیدها
امروز:
دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : پاسخ به سؤالات , نقد ,

http://adabiiat.persiangig.com/Answers/Comment.gif


ضمن تشكر از صراحت بیان و نقد روشن این كاربر گرامی ؛ توضیح چند نكته لازم است :

1- رویه ی سایت ادبیات ، تنها یك رویه سرگرم كننده و تفننی نیست بلكه ارائه مقالات آموزشی و رویكرد علمی از اصول برنامه های سایت ادبیات است . لذا شاید كسالت آور بودن مطالب از دید شما به خاطر كلاسیك بودن و آكادمیك بودن برخی پست هاست كه مبنی بر مسائل علمی ادبیات است .

2- درباره شعرایی كه اسم بردید حرف شما رو قبول دارم و در سایت بیشتر از شعرایی مثل مولوی و حافظ و فردوسی مطلب هست تا شعرای دیگر اما توجه به این نكته ضروری است كه در كنار این اشخاص مطالب شعرایی مثل خیام ، باباطاهر ، نیما ، وحشی بافقی ، مسعود سعد ، پروین و حتی شعرای معاصر كم نیست .

3- همچنین اگر توجه كرده باشید در روزهای اخیر مطالب طنز هم به سایت اضافه شده و همچنین آموزش های طبقه بندی شده ای از دو مقوله ی تازه تأسیس «نثر» و « عروض» نگاهی نو و رویكردی مهم است كه در سایت ادبیات لحاظ گردیده .

سعی شد توضیحاتی داده شود كه البته قصد تبرئه یا دفاع نبود بلكه احترام به مخاطب عزیزی كه با لطف بسیار به وبگاه خود نقد كردند و اقتاع ایشان و تشریح و تنویر رویكردهای جدید محتوایی سایت ادبیات .

با انتقادات خود ما را یاری كنید . با تشكر ؛ عباس پور - مدیر



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : نظرات كاربران , انتقادات , پیشنهادها , بیان دیدگاه ها ,
[685] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , مولوی , تاریخ ادبیات , نقد ,

ادامه از این مطلب ؛
ابزار فهم و معرفت
مولوی ابزارهای درک واقعیات عالم هستی را حس و عقل و دل می‌داند. در این جا به اختصار به شرح این ابزارها می‌پردازیم :

حس خشکی دید کز خشکی بزاد/ موسی جان پای در دریا نهاد
چون که عمر اندر ره خشکی گذشت/ گاه کوه و گاه صحرا، گاه دشت
سیر جسم خشک بر خشکی فتاد/ سیر جان پا در دل دریا نهاد
آب حیوان را کجا خواهی تو یافت/ موج دریا را کجا خواهی شکافت
موج خاکی و هم و فهم و فکر ماست/ موج آبی صحو و سکر است و فنا
تا در این فکری از آن سکری تو دور/ تا از این مستی، از آن جامی ‌نفور
اگر آدمی فقط به حواس ظاهری توجه کند، یعنی اصالت را از آن حس بداند، توان درک بسیاری از حقایق را از دست خواهد داد. به زعم مولانا مخالفت بسیاری از مردم با پیامبران به این جهت بوده که فقط به حس ظاهری خود توجه کرده، حس درونی را از کار انداخته بودند.
کافران دیدند احمد را بشر/ چون ندیدند از وی انشق القمر
خاک زن در دیده حس‌بین خویش/ دیده حس دشمن عقل است و کیش
دیده حس را خدا اعماش خواند/ بت پرستش گفت و ضد ماش خواند
زآنکه او کف دید دریا را ندید/ زآنکه حالی دید و فردا را ندید
علم ناشی از حواس ظاهری ناقص بوده و انسان را به اشتباه می‌اندازد.
علم‌های اهل حس شد پوزبند/ تا نگیرد شیر زان علم بند
مولانا برای بیان محدودیت حواس ظاهری انسان تشبیهی را بیان می‌کند. وی احوال انسان‌های ظاهر بین را به مگسی تشبیه می‌کند که اموری چون دریا و کشتی و کشتیبان را بر خود تطبیق می‌کند.
ماند احوالت بدان طرفه مگس/ کو همی پنداشت خود را هست کس
از خودی سرمست گشته بی‌شراب/ ذره‌ای خود را شمرده آفتاب
وصف بازان را شنیده درزمان/ گفته من عنقای وقتم بی‌گمان
آن مگس بر برگ و کاه و بول خر/ همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام/ مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
مولانا حس ظاهری را نفی نمی‌کند، بلکه حدود و ثغور آن را نشان می‌دهد. و در عین حال بر این نکته پای می‌فشارد که حس باطنی یا حس دل، ارزش و عظمت بسیار دارد.
در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی‌ببرد
حس دنیا نردبان این جهان/ حس عقبا نردبان آسمان
صحت این حس بجوئید از طبیب/ صحت آن حس بجوئید از حبیب
صحت این حس ز معموری تن/ صحت آن حس ز تخریب بدن 1. حواس: مولوی برای انسان دو نوع حس قائل است. یکی حس ظاهری و دیگری حس باطنی. حس ظاهری دارای محدودیت‌هایی است. از جمله آنکه فقط سطوح واقعیات را درک کرده و به ژرفای حقیقت راه نمی‌یابد. این جان و حس باطنی است که به اعماق حقایق هستی نفوذ می‌کند. اگر بناست که فهم آدمی از سطوح جهان طبیعت فراتر رفته و به فهم عمیق نایل شود باید کاری کند که امواج دریای حق درون آدمی جاری شود


[306] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , نقد , مولوی ,

به دلیل عظمت جای گاه مولوی در عرصه ی فکر و هنر ایرانی – اسلامی و اهمیت جهان بینی خاص او، بررسی و تحلیل مقام زن در اندیشه ی وی موضوعی قابل شمرده می شود. شخصیتی چنین موًثر و بنیان گذار در عرصه ی دانش بشری کم نظیر است. مرتبه ی استادی مولانا پیش از مقام شاعری اوست و در واقع مولانا اول صاحب نظر است و دوم شاعر. بنابراین نگاه ویژ ه ای که به جهان و انسان دارد نیز قابل اهمیت است. با توجه به کلمات شفاف و رسای مولانا مخصوصاً در مثنوی واضح است که در نزد او زنان بهره ی درخوری از کمال ندارند و ارزیابی او از آن ها کاملاً منفی است. اما برای پی بردن به نظرات و عقاید مولانا در مورد زنان نمی توان تنها بر بنیان ظواهر، حکایات و تمثیلات حکم راند که در این صورت داوری آگاهانه نخواهد بود . اگر به این نکته یقین داشته باشیم که گردآوری مطالب مثنوی جوششی – الهامی بوده است و نه تاًلیفی ، لذا روح و رنگ و گفتار مثنوی تناسب با نوع حال و نگرش آن زمان گوینده دارد و گرایش‌ها و نگرش‌ها در هر زمان خواسته و ناخواسته بر اثر موًثربوده اند . این که بر پایه ی ظواهر الفاظ قضاوت کرده و در جای مولانا سخن گفت قابل تاًمل است. مولانا هرگز خود را اسیر بندهای دست و پا گیر الفاظ و قیود کلام نکرده است. شخصیت های بیشتر حکایات او تخیلی بوده و حقیقی نیستند و آن چه مقصود نهایی است نتیجه ی اخلاقی – عرفانی است که از داستان حاصل می شود.
گر حدیثت کج بود معنیت راست آن کجی لفظ مقبول خداست

اگر به این باور یقین داشته باشیم که اندیشه ها و افکار ما تناسب تنگا تنگی با زمانه دارد و در ظرف اجتماعی که در آن زندگی می کنیم شکل می گیرد، بزرگان هم از این قاعده مستثنی نبوده اند. آن ها نیز فرزندان زمانه ی خود بودند و اگرچه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده و پاک تر می دیدند، اما رنگ و بوی روزگار خود را داشتند. آرای ما با تلقی ها و رسوم زمانه ی ما بی ربط نیست و شئون گوناگون اجتماعی که در آن زندگی می کنیم، بر نظرات ما اثر می گذارد، چنان که در آثار مولانا نمونه های بسیاری می بینیم. حتی دانشمندانی چون ملاصدرا و ملا هادی سبزواری نیز نظری این گونه داشته و زنان را در زمره ی حیوانات آورده اند که برای نکاح شایسته اند ، یا بسیاری از شاعران و دانشمندان و سخنوران دیگر که این گونه فکر می کرده اند. امروزه که زنان در هر عرصه پا گذاشته و توانایی خود را به اثبات رسانیده اند، ایده ی گذشتگان که زنان فرع بر مردانند و برای ایشان خلقت یافته اند پذیرفته نیست. البته باید اذعان داشت یکی از علل عدم بروز قابلیت های زنان در اعصار گذشته ممنوعیت و محدودیتی بود که از جانب مردان بر ایشان تحمیل می شد.

در نزد مولانا روح زن و مرد بر نمی دارد، زنی و مردی از عوارض روح اند. او روح را از مرد و زن برتر می داند.

لیک از تانیث جان را باک نیست روح را با مرد و زن اشراک نیست
از مونث وز مذکر برتر است این نه آن جان است کز خشک و تر است
این نه آن جان است کافزاید ز نان یا گهی باشد چنین گاهی چنان

مولانا معتقد است که زن در کنار سیم و زر از جاذبه های نیرومند طبیعت بشر است که خداوند آفریده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض این جاذبه قرار داده است . او در این آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمینی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسمانی جانش را می رباید و در این کشاکش پرتلاطم، کشتی وجودش را خود به سوی نجات یا نابودی نهایی می پیماید:
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
اینسو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی دراین گرداب ها



[308] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , مولوی , نقد ,

این مقاله بر آن است با نگاهی اجمالی و با تاكید بر وجوه تشابه، مقوله مرگ را به طور تطبیقی در نهج‌البلاغه علی(ع) و مثنوی معنوی مولوی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.

مولوی نیز، در خیل بی‌شمار عالمان و فرزانگانی قرار می‌گیرد كه از خوان گسترده دانایی، دارایی و پارسایی علی(ع) به‌ویژه نهج‌البلاغه بهره كافی و وافی برده است.

اگر چه رویكرد محوری نهج‌البلاغه و مثنوی معنوی متفاوت به نظر می‌رسد اما وجوه تشابه قابل توجهی نیز به چشم می‌خورد كه دربرگیرنده دیدگاه‌های مشترك و مشابه‌ این دو بزرگ در مواجهه با مقوله مرگ است. ما در این مقال سعی خواهیم كرد به ذكر پاره‌ای از این مشابهت‌ها به صورت موضوعی بپردازیم.

امام علی(ع) در چند فراز نهج‌البلاغه تصویری كلی و مجرد از مرگ می‌پردازد و پدیده مرگ را فی‌نفسه، حامل پاره‌ای از ویژگی‌های گریز‌ناپذیر معرفی می‌كند. امری كه در مثنوی معنوی، نیز دیده می‌شود مثلا در خطبه(221) می‌خوانیم: مرگ ویرانگر لذت‌های شما و تیره‌كننده خواهش‌های نفسانی شماست. اما در عین حال، و به طور مصداقی مواجهه دنیاپرستان و پرهیزگاران را با مرگ متفاوت توصیف می‌كند.

شوق مرگ

امام علی(ع) هر گاه كه از جهاد و شهادت در راه خدا سخن می‌گوید بی‌تابانه و مشتاقانه آرزومند آن است كه مرگ را در آغوش بكشد حتی یاران و لشكریانش را نیز برای گام نهادن در این طریق و انتخاب مرگ با عزت تهییج و تشویق می‌كند.ابتدا این شور و اشتیاق را در زبان حال و قال امام به نظاره می‌نشینیم و سپس به سخنان او در خطاب به یاران و همراهانش می‌پردازیم.

در خطبه (5) نهج‌البلاغه، علی‌(ع) در خطاب به آن‌دسته از مسلمانان كه علت سكوت امام(ع) را در برابر انحراف سقیفه، به خاطر ترس از مرگ می‌پنداشتند فرمودند: چه دورند از حقیقت؛ آیا پس از آن همه‌ جانبازی در عرصه پیكار، از مرگ می‌ترسم؟ به‌خدا سوگند دلبستگی پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگی كودك به پستان مادر بیشتر است.

در خطبه (122)، آنجا كه به هنگام نبرد در جنگ صفین خطاب به سربازانش سخن می‌گوید پس از آنكه مرگ را فرجام همه آدمیان قلمداد می‌كند و گرامی‌ترین مرگ‌ها را كشته‌شدن در راه خدا معرفی می‌كند، احساس خود را برای مرگ در راه خدا این‌چنین بیان می‌كند: سوگند به كسی كه جان پسر ابوطالب در دست اوست كه تحمل هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است كه از مردن در بستر.

در نامه(23) نهج‌البلاغه، اما آن هنگام كه در آستانه شهادت قرار می‌گیرد، مرگ را مهمانی ناخوانده و نامبارك نمی‌داند كه به ناگاه بر او تاختن آورده است بلكه همواره خود را آماده و تشنه مرگ یافته است:

به خدا سوگند چون بمیرم، چیزی كه آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد یا كسی كه دیدارش را نخواسته باشم بر من آشكار نخواهد شد. من همانند تشنه‌ای هستم كه به طلب آب می‌رود و آب می‌یابد. آنچه برای خداوند است برای نیكان بهتر است.
در خطبه(51) پس از آن‌كه شامیان آب را بر امام و یاران او بستند، امام(ع)، ضمن آن‌كه، سپاهیانش را برای جنگی سلحشورانه برمی‌انگیزد تعبیر لطیفی از مرگ و زندگی حقیقی را بیان می‌فرماید:اگر مقهور شوید زندگیتان مرگ است و اگر پیروز شوید،
مرگتان زندگی است.

مولوی نیز در مثنوی، با التفات به نگره عرفانی، بی‌باك و دست‌افشان برای مرگ بی‌تابی می‌كند، چه این‌كه در پی آن، معشوق ازلی و ابدی را فراتر از حال و مقام عارفانه، برای همیشه در كنار خود و با خود خواهد یافت.
به طور كلی می‌توان علل نگاه شوق‌آمیز مولوی را به مرگ در نسبت‌های زیر دسته‌بندی كرد:

مرگ ارتقاء از درجه ادنی به مرتبه اعلاست:
مرگ كاین جمله از او در وحشت‌اند
می‌كنند این قوم بروی ریشخند
مرگ عروج از جهان فرودین به بهشت موعد است:
ای اجل، وی ترك غارت ساز ده
هرچه بردی زین شكوران، بازده
وارهد، ایشان بنپذیرند آن
زان كه منعم گشته‌اند از رخت جان
مرگ رهایی روح‌ از زندان طبیعت و وصول به اوج نیكبختی است:
و آنكه ایشان را شكر باشد اجل
چون نظرشان مست باشد در دول
تلخ نبود پیش ایشان مرگ تن
چون روند از چاه و زندان در چمن



[307] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:28 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,


نقد ادبی از این حیث که متضمن معرفت است ، امری است که از جهت اجتماعی و نفسانی و زیبایی درخور ملاحظه است ، ناچار با بسیاری از مباحث جامعه شناسی و روان شناسی و زیباشناسی ارتباط دارد و از این حیث تابع اصول و موازین بعضی از علوم می باشد . حتی از این جهت که فایده و نتیجه ی نقد ، به دست آوردن موازین و قواعد کلی برای آثار ادبی است آن را می توان مثل علم منطق و علم اخلاق به قول ووندت یک نوع علم دستوری SCIENCE NORMATIVE خواند . بنابراین نقد نه علم مستقلی است و نه منحصراً جنبه ی علمی دارد بلکه آن را می توان فنی یا به عبارت بهتر صناعتی دانست که بر روش ها و طریقه های علمی متکی می باشد .

در حقیقت ، بعضی نقد ادبی را صناعت دانسته اند . صناعت چنانکه حکماء گفته اند ، عبارت است از این که درباره ی بعضی امور از طریق حس و تجربه ، نظر کلی و واحدی که بر تمام موارد مشابه قابل تطبیق باشد استنباط و استنتاج نمایند . پس صناعت معرفتی است که می تواند تجارب مکتسب را در موارد لازم و مشابه به کار بندد و از آن استفاده کند .

فی المثل طب چنان که ارسطو می گوید ، آن جا که از امراض و علل آن ها گفت و گو می کند علم است و آنجا که برای دفع امراض به وسیله ی طبیب به کار می رود صناعت محسوب است . نقد ادبی نیز همین حال را دارد ، زیرا آن جا که مقصود از آن تحلیل عناصر و اجزاء نفسانی و علل و محرکات داخلی و خارجی نویسنده و شاعر است علم است . و البته جزئی از علوم روان - شناسی و جامعه شناسی است . اما آن جا که منتقد می خواهد معرفت عناصر و اجزاء و احوال و اوصاف آثار ادبی را بر موارد مشابه تطبیق نماید و نتیجه ی کلی و عمومی به دست آورد ، نقد ادبی مثل طب ، صناعتی بیش نیست . آن چه ادبا و راویان گذشته در باب علم شعر و علم ادب گفته اند ، در واقع مراد آنها همین جنبه ی صناعی شعر و ادب بوده است نه آن که شعر و ادب را مثل هندسه و نجوم و هیئت در ردیف علوم شمرده باشند .

از جاحظ نقل کرده اند که گفت : علم شعر را نزد اصمعی طلب کردم او را چنان یافتم که از شعر جز غریب آن را نیک نداند . به اخفش روی آوردم دیدم که او جز در اعراب شعر دست ندارد . روی به ابی عبیده آوردم او نیز از شعر جز آن چه مربوط به اخبار و یا متعلق به ایام و انساب بود چیزی نمی دانست و آنچه را از علم شعر می خواستم جز نزد ادبای کاتب همچون حسن بن وهب و محمد بن عبدالملک الزیات نیافتم .

                                                                       بقیه در ادامه ی نوشتار ...



[335] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,

 نقد در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و بهترین چیز را برگزیدن » است .
در اصطلاح ادب ، تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبی است .

اهمیت و فایده ی نقد ادبی

1 – نقد ادبی امکان درک نکته های بدیع و لطیف آثار را فراهم می کند ، در نتیجه خواننده می تواند از مطالعه ی آثار ادبی بهره و لذت ببرد .

2 – ارزش واقعی آثار ادبی را آشکار می کند و مشخص می کند که رعایت چه قواعد و اصولی سبب شده تا اثری مورد قبول واقع شود و یا وجود چه عواملی سبب شده تا اثری مورد بی اعتنایی قرار گیرد .

3– نقد ادبی ، مانع از آن می شود که گزافه گویان و مدعیان دروغین بتوانند آثار بی ارزش خود را به جویندگان و طالبان هنر عرضه کنند .

4 – نقد ادبی ، وقتی مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شایبه ی اغراض باشد .
5 – نقد ادبی ، گذشته از این که سازنده و دارای اهمیت فراوان است ، گاهی خود نوعی آفرینش هنری نیز محسوب می شود . 

حدود و امکان نقد ادبی
نقد ادبی ، بررسی همه جانبه و کامل یک اثر ادبی است . از این دو اکتفا کردن به شکل ظاهری اثر یعنی توجه به نقد لغوی کافی نیست و منتقد می باید به بحث در باب جوهر و معنی و مضمون یک اثر ادبی نیز بپردازد ( نقد معنی ) و هدف و غرض خاص شاعر یا نویسنده را باز گو کند .

- اغلب مردم ، ذوق را ملاک سنجش آثار ادبی دانسته اند و به همین دلیل است که غالباً در میان مردم در تعیین بهترین شاعر یا نویسنده اختلاف هست .

- منتقد باید با دید و وجدان علمی و دور از هر نوع نظر شخصی و با میزان های منطقی و علمی به کار نقد و نقادی بپردازد و نقد خود را از هر نوع شایبه ی غرض دور نگه دارد که لازمه ی این کار هم آن است که ابتدا آثاری که در ادبیات جهان در نزد اکثر مردم به عنوان اصلی و خالص و قابل قبول شناخته شده اند ، چنان که باید معلوم شوند .
- کامل ترین نوع نقد آن است که بر کامل ترین شناخت و جامع ترین دیدها مبتنی باشد .


 



[334] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:45 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , نقد , مقالات , مولوی ,

1. به دلیل فخامت جایگاه مولوى در عرصه فکر و هنر ایرانى - اسلامى و اهمیت جهان بینى خاص او بررسى و تحلیل مقام و موقع زن در اندیشه وى موضوعى قابل تأمل شمرده مى‏شود، شخصیتى چنین مؤثر و بنیان گذار در عرصه دانش بشرى کم نظیر است، رتبه استادى مولانا پیش از مقام شاعرى اوست، و در واقع مولانا اوّل صاحب نظر است و دوّم هنرمند، بنابراین نگاه ویژه‏اى که به جهان و انسان دارد نیز صاحب اهمیت خواهد بود.
به عقیده برخى با توجه به کلمات شفاف و برآفتاب افکنده مولانا - حداقل در مثنوى - واضح است که در نزد او زنان بهره درخورى از کمال ندارند و ارزیابى او از ایشان کاملاً منفى است. [1]
در پى آنیم تا مسئله را از منظر متفاوتى ببینیم و توجیه مستدل خود را نیز با خواننده گرامى در میان آوریم.
تنها نکته‏اى که راقم در سر و این نوشتار در دل دارد، رعایت غایت احتیاط در داورى ، و توجه به تکامل تاریخى دانش و بینش انسان‏ها (حتى فرهیخته‏گان) است. و به هیچ روى بر آهنگ همسان سازى نگرش‏ها نبوده است که به آراء صاحب مثنوى صورت مقبولى از تفسیر بخشد تا با ضوابط روزگار ما سازگار بیفتد و یا گَرد نقد از دامان مثنوى بروبد که چنین روفتن بر طبل جهالت کوفتن و چنین دفاع آب بر آسیاب شکست ریختن است.

این معارف که از خاکسارى درگاه بارى حاصل آمده، از چشمه زبانى دو زبان جوشیدن گرفته و از مجراى سماع مریدان جان‏هاى عطشناک را سیراب مى‏کرده است.
پس مثنوى تراوش روح و ذهن مولاناست، که در انتظار گوش هایى لایق بوده است تا "چنگ مثنوى " را "ساز" کرده احوال مستمعان را خوش کند، صدایى نجات بخش که اسیران طوفان را به "جزیره" مى‏خواند، "نفیرى " وصال طلب که روى خطاب با تمام "مرد و زن" دارد، و "دکان توحید" که بر سراچه بینش زده تا "صیقل ارواح" کند. 2. مثنوى کتابى است الهامى و نه تألیفى ، معانى و معارفى که بر جان مولانا فرود مى‏آمده و احوالى که بر او پدیدار مى‏شده در دیباى موقّر ابیاتى پرهنر درآمده مایه رشک ادیبان و اشک عارفان شده است.
گر شدى عطشان بحر معنوى ‏
فرجه‏اى کن در جزیره مثنوى ‏
فرجه کن چندان که اندر هر نفس‏
مثنوى را معنوى بینى و بس‏ [2]
o o o
ادامه مطلب را حتما بخوانید ... بسیار جالب است


[305] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مولوی , نقد , مقالات ,

مقدمه :

یوهان وُلفگانگ فون گوته در یادداشتها و رساله‏هایى که براى درک بهتر «دیوان غربى – شرقى» بر این اثر جاودانه نوشته است، مبحثى نیز درباره ترجمه و انواع آن دارد که در آن بیشتر به‌ترجمه آثار ادبى، به‌ویژه آثار منظوم، توجه داشته است. وى ترجمه آثار ادبى را به‌سه نوع تقسیم می‏کند.

در نوع اول، مترجم مى‏کوشد تا ما را در محدوده فهم و ادراک فرهنگیمان با محیط بیرون از این محدوده آشنا کند. براى این نوع ترجمه انتخاب نثرى ساده و روشن بهترین روش است زیرا سخن منثور با خنثى کردن همه ویژگی‌هاى صنعت شاعرى و حتى با کاستن از وجد و حال شاعرانه و آوردن آن به‌سطح فهم همگانى، زمینه آشنایى اولیه با آثار ادبى فرهنگ‌هاى دیگر را فراهم مى‏آورد و از این طریق بهترین خدمت را در حق ما انجام مى‏دهد. این نوع ترجمه ما را در میانه فرهنگ مألوف و مأنوس ملّیمان با ادبیات بیگانه و آثار فرهنگى ارزشمند و بى‏نظیر سرزمین‌هاى دیگر آشنا مى‏کند و در عین حال ما را چنان غافلگیر مى‏سازد و به‌شگفت وامى‏دارد که بى‏آنکه بدانیم چه بر ما گذشته است، نه تنها احساس خوشى به‌ما دست مى‏دهد، بلکه از قِبَلِ آن سود معنوى نیز نصیبمان مى‏شود. این چنین تأثیرى را ترجمه آلمانى مارتین لوتر از کتاب مقدس مسیحیان همواره بر خوانندگان خواهد گذاشت. گوته بر این باور است که اگر حماسه نیبلونگن نیز از همان آغاز به‌صورت نثرى خوب و روان ترجمه و منتشر مى‏شد و در دسترس همگان قرار مى‏گرفت، هم نفوذ و تأثیر آن در میان مردم بیشتر مى‏بود و از آن سود بیشترى به‌ما مى‏رسید و هم مى‏توانست معناى بى‏نظیر، پر اهمیت، شگفت و غریب زندگى سلحشوران و صلابت سرودهاى حماسى قرن 12 میلادى را با توانایى تمام به‌ما منتقل کند.

در نوع دوم، با اینکه مترجم خود را در وضعیت و حال و هواى فرهنگى خارجى قرار مى‏دهد تا از این طریق معناى بیگانه با فرهنگ خودى را دریابد. ولى به‌هنگام بازآفرینى متن، مى‏کوشد که همه دریافته‏هاى خود را در محدوده فرهنگ خودى به‌تصویر کشد. گوته این نوع ترجمه را سبک «تقلیدى - تعویضى» مى‏نامد و انجام آن را در توان انسان‌هاى ظریف و زیرک و باذوق مى‏داند. فرانسویان در این کار استادند و این نوع ترجمه را بیشتر براى برگردان آثار منظوم به‌خدمت مى‏گیرند. آنان نه تنها براى افکار و حالات درونى انسانها و اشیاء گوناگون، معنایی و معادلی مناسب مى‏آفرینند، بلکه براى نام هر «میوه‌ی غریبى»، چنان جایگزینى مى‏یابند که گویى همیشه در سرزمینشان مى‏روییده است.

گوته نوع سوم را آخرین و بالاترین و کاملترین نوع ترجمه مى‏نامد که در آن مترجم تمام تلاش و توانایى خود را به‌کار مى‏گیرد تا متن ترجمه‏اش همسان و همذاتِ با متن اصلى شود و در واقع اصل به‌بدل تغییر نکند، بلکه به‌جاى آن نشیند. مترجم در این حالت چنان در بطنِ فرهنگىِ متن فرو مى‏رود و با آن همسانى و همزبانى ایجاد مى‏کند که شاید بتوان گفت که اصالت فرهنگ ملّى خود را کمابیش رها مى‏کند و آخر کار متن سومى آفریده مى‏شود که البته موافق ذوق و مذاق همگان نیست و فهم و دریافت آن مستلزم سطح آموزشى - فرهنگى بالایى است. گوته اغلب ترجمه‏هاى محقق و مترجم اتریشى، یوزف فُن هامر - پورگشتال را از شاهکارهاى منظوم ادب فارسى در زمره این نوع ترجمه به‌شمار مى‏آورد و براى مثال از ترجمه ابیاتى از شاهنامه فردوسى یاد مى‏کند که هامر در «مجله یافته‏هاى شرق» منتشر کرده بود. ولى در عین حال توصیه مى‏کند که در ابتدا بهتر خواهد بود که آثارى چون شاهنامه و منظومه‏ها و مثنوى‏هاى نظامى گنجه‏اى به‌نثرى رسا و روان ترجمه شوند تا ما نخست با مطالعه داستانها و افسانه‏ها و اسطورهاى شرقى به‌طور کلى با آنها خو کنیم و اُنس و الفت گیریم و رفته رفته با خلق و خو و طرز فکر شرقیان آشنا شویم. سپس زمان آن فراخواهد رسید که ترجمه‏هاى منظومى از نوع دوم و در نهایت «ترجمه‏اى بین سطرى» (Interlinear) از نوع سوم در دسترس علاقه‏مندان قرار گیرد.

البته در اینجا شاید بی فایده نبود که نظرات گوته درباره‌ی مولانا را نیز بازگو می کردم؛ چرا که او در «یادداشتها و رساله‏هایى براى درک بهتر دیوان غربى – شرقى»، برداشت های خود را از شخصیت و شعر هفت سراینده نامدار پارسی زبان نیز به‌دست داده است: فردوسی، انوری، نظامی، جلال الدین رومی، سعدی، حافظ و جامی. اما از آنجا که آگاهی های او و همعصرانش، حداقل، از مولانا کم و ناقص بوده است، یادداشتهای او – گذشته از یک دو نکته جالب و جدل انگیز- از حدّ اشارات تاریخی فراتر نمی رود. ناگزیر برای امروزیان چنان دندانگیر نیست و من با همین اشاره از آن می گذرم.

* * *

اصل مقاله در ادامه مطلب ....


[303] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,

شعر، پدیده ای است که با همه افراد جامعه بشری سر و کار دارد و هر یک از این افراد، بنا بر سطح فهم خود و انتظاری که از شعر دارد، میتواند تعریفی برای آن داشته باشد. بنابراین نمیتوان به طور مطلق تعریفی ارائه کرد و گفت که شعر همین است و جز این نیست شعر، عده ای از منتقدان، به اشتباه پنداشته اند آن چه اصالت دارد، تعریف آنهاست و اگر کی اثر با تعریفی که آنان یافته اند همخوانی نداشته، به این نتیجه قطعی رسیده اند که آن اثر، شعر نیست. باید دانست شعر بودن یا نبودن آثار ادبی، وابسته به دیدگاه ما نیست. آثار درخشان شعری، وجود خود را ثابت و حضور خویش را بر فرهنگ ما تحمیل کرده اند عده لجاجت در مرزبندی، فقط ما را از زیباییهایشان محروم خواهد کرد و بس. کسانی که میکوشند شعر بودن یا نبودن همه آثار ادبی را با تعریفِ برساخته خود مشخص کنند، به آن شخصیت اساطیری یونان قدیم شباهت دارند که مردمان را میدزدید، روی تخت خوابی که داشت، میخواباند و میکوشید قد آنان را با تخت خواب تنظیم کند; یعنی قد بلندها را سر میبرید و قد کوتاه ها را آن قدر میکشید تا به همان اندازه بلند شوند. اینان نیز آثار ادبی را مثله میکنند تا با تعریف دست ساخته شان برابر شوند لجاجت ولی ما در عین حال، نیازمند شناخت شعر هستیم و این ایجاب میکند که بدانیم برای ارزیابیهایمان به سراغ کدام دسته از آثار ادبی برویم و آنها را با چه معیاری بسنجیم. پس اگر تعریفی مطلق هم نمیتوانیم یافت، باید حداقل تصویر روشنی از شعر در پیش چشم داشته باشیم. تعریفهایی که آقای دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی عنوان کرده است، جامعتر و دقیقتر به نظر می آید ولی ایشان در کتاب ادوار شعر فارسی، شعر را چنین تعریف میکند: "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیّل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد." با این تعریف، عناصر سازنده شعر، عاطفه، خیال، زبان، آهنگ و شکل هستند و کلام برای شعر بودن، باید از همه اینها برخوردار باشد. این تعریف ایشان، ساده و کاربردی است یعنی با آن، به راحتی میتوان عناصر شعر را شناخت و آثار شعری ایشان را محک زد .



[227] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,

حرفی دارم که نمی‌دانم اسم آن‌را چه بگذارم. شاید این حرف من لحن «شکواییه» داشته باشد؛ اما من خودم را اهل «شکوه» نمی‌دانم. واقعیت‌ها را، هر قدر هم که تلخ باشد، می‌پذیرم و می‌گذرم. این حرف که حالا می‌خواهم آن‌را به گوش اهل خرد و حقیقت برسانم، نگاهی است به وضعیت «نشر و کتاب‌خوانی» در ایران؛ چنان‌که من از این طرف دنیا دریافته‌ام. شما اگر آن‌را برای هشداری به «وجدان فرهنگی» جامعه‌ی ما مناسب دانستید، می‌توانید به نشر آن بپردازید.»

«نشر و کتاب‌خوانی در کابوس من»

وضعیتی که امروز از این طرف دنیا در صحنه‌ی نشر و کتاب‌خوانی در ایران می‌بینم، برایم کیفیت کابوس دارد؛ چون باور نمی‌کنم که فرهنگ یک جامعه‌ی شرقی متحول دچار چنین ولنگاری و رخوتی شده باشد و خود را به پوچ‌ترین سرگرمی‌های عوام غربی سپرده باشد. امروز در هر کشور غربی، دو ملت موجود است؛ یکی ملت خور و خواب و خشم و شهوت که خانمی مثل رولینگ (J. K. Rowling) - نویسنده‌ی کتاب‌های جادو جمبلی «هری پاتر» (Harry Potter) - را میلیاردر می‌کند و در حدود نودوپنج درصد کل جمعیت را تشکیل می‌دهد، و دیگری ملت خرد و اندیشه و هنر و آرمان‌های انسانی که در حدود پنج‌درصد جمعیت است و در میانش یک میلیونر هم پیدا نمی‌شود؛ اما همچنان در حفظ حیات فرهنگی جامعه‌ی خود می‌کوشد و فراموش نمی‌کند که راه «انسان تاریخی» را در پیش دارد و باید نگه‌دارنده و افزاینده‌ی میراث فکری او باشد و یک قدم از خط او بیرون نگذارد و هرگز یک قدم به عقب برنگردد. این ملت پنج‌درصدی در کنار چیزهای دیگر ادبیاتی دارد که «جهانی» است و با زمان پیش می‌رود و نو می‌شود؛ اما دنباله‌ی ادبیات ماندگار جامعه است و در مقابل «سرگرمی‌های مکتوب» آن ملت نودوپنج‌درصدی، «ادبیات» شمرده می‌شود. هر دو ملت از این واقعیت آگاه‌اند و به راه خود می‌روند و «هری پاترنویس‌ها» این شعور را دارند که اگر کتاب‌هاشان میلیون‌ها نسخه فروش می‌رود و به تمام زبان‌های معتبر و نامعتبر جهان ترجمه می‌شود، باد به غبغب نیاندازند و خود را «ادبیات‌آفرین» نشمارند.


در میان ادیبان این ملت پنج‌درصدی ممکن است شاعری باشد که کتاب‌های او در پانصد یا هزار نسخه، آن هم معمولا با کمک مالی «شورای هنر»، منتشر شود؛ اما آکادمی سوئد او را شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی نوبل تشخیص بدهد. به عبارت دیگر، در غرب، حساب «ادبیات» از حساب «سرگرمی مکتوب» یا «سرگرمیات» جداست، و آن‌ها که ادبیات می‌آفرینند، در نزد روشنفکران و دانشگاهیان و منتقدان آن ملت پنج‌درصدی به شناخت درآمده‌اند و جواز ورود به «سرای ادبیات» گرفته‌اند و به همین اعتباری که یافته‌اند، خرسندند. به همین ترتیب، نویسندگان و شاعران این ملت پنج‌درصدی برای چاپ و انتشار آثار خود ناشرانی دارند که به قصد میلیونر شدن به میدان نیامده‌اند و افتخار می‌کنند که با درآمد ناچیزی که دارند، ناشر آثار ادیبان و نویسندگان و شاعران و منتقدان اصیل آن ملت پنج‌درصدی‌اند. اما با تجربه‌ای که من در دو سه دهه‌ی اخیر داشته‌ام، به نظر می‌رسد که در ایران ناشرانی که خود اهل ادب و فرهنگ بودند و برای ملت پنج‌درصدی کتاب منتشر می‌کردند، در شرایط جدید یا ورشکست شده‌اند و رفته‌اند، یا مانده‌اند و همرنگ جماعت نودوپنج‌درصدی شده‌اند. اگر کتابی می‌نویسی که خواندنش سرگرمی است و فکر کردن نمی‌خواهد، یا می‌تواند احساسات سیاسی طبقه‌ی شبه بورژوازی جامعه را، نه با آگاهانیدن، بلکه با شعار دادن، ارضا کند و در یک سال پنج تا ده بار تجدید چاپ شود، ناشرانی که آن‌را چاپ و منتشر کنند، بسیارند، و اگر قلم‌زنی هستی که دلت می‌خواهد اسم چاپی خود را روی جلد کتابی ببینی، مهم نیست که تا هنر نویسندگی صد سال فاصله داری، هر چه نوشته‌ای، بردار و ببر به «بازار کتاب چاپ‌زنی» و هزینه‌ی تایپ و چاپ و کاغذ و صحافی و پخش آن‌را، به اضافه‌ی مبلغی برای خدمات ناشر، بپرداز و برو و مطمئن باش که کتابت به زودی در پشت شیشه‌ی کتاب‌فروشی‌ها ظاهر خواهد شد؛ اما دیگر منتظر نباش که آن ناشر تو را صدا کند و از محل فروش کتابی که خود چاپ کرده‌ای، مبلغی به تو باز بپردازد. او ناشری نیست که بداند چه چیز چاپ می‌کند و تو هم نویسنده‌ای نیستی که بدانی چه نوشته‌ای.


چنین ناشرانی برای بخشی از قلم‌زنان آن ملت نودوپنج‌درصدی در همه جای دنیا، از جمله در انگلستان که من در گوشه‌ای از آن سی‌وچهار سال از عمرم را گذرانده‌ام، پیدا می‌شوند. اما هنوز هم در دوره‌ای که حسابدارهای قسم‌نخورده‌ سیاستمدار شده‌اند و پول معیار همه چیز شده است، باز هم در غرب ناشرانی هستند که اگر کسی مثل «رولینگ» آخرین و بهترین داستان از رشته‌ی داستان‌های «هری پاتر» خود را پیش آن‌ها ببرد، آن‌ها با این‌که می‌دانند که با این کتاب میلیون‌ها پوند سود خواهند کرد، از چاپ و انتشار کتابش خودداری خواهند کرد و محترمانه به او خواهند گفت: «ببخشید ما برای انتشار کتاب شما ناشر مناسبی نیستیم!» که یعنی «ما ادبیات منتشر می‌کنیم؛ نه سرگرمیات!» که یعنی «ما کتاب چاپ می‌کنیم که مقدس است و آیینه‌ای است در برابر اندیشه‌ها و احساس‌های انسان در تجربه‌ی زندگی!» به عبارت دیگر، نوشتن و نشر دادن شبه کتابی که انسان را تا مرتبه‌ی خور و خواب و خشم و شهوت پایین بیاورد و از او همبازی‌ای برای میمون‌ها بسازد، از هرویین‌فروشی به مراتب بدتر است؛ چون شبه کتاب می‌تواند نسل جوان جامعه را که امید آینده‌ی هر ملتی است، از حقیقت‌جویی و آرمان‌خواهی دور کند، از اندیشه در چونی و چرایی وضعیت اجتماعی باز دارد، به رویه‌ی «باری به هر جهت» گذراندن زندگی و تن دادن به خفت برای کسب لذت‌های جسمانی عادت بدهد و در درازمدت جامعه را در مسیر تباهی ارزش‌های انسانی بیاندازد، و این اعتیادی است که می‌تواند پنهانی ذهن و روح اکثریت جوانان جامعه را دگرگون کند و جهان‌بینی آن‌ها را از نور معرفت خالی کند؛ اعتیادی است که پی‌ بردن به وجود و ماهیت آن دشوار است و ترک آن از ترک هرویین دشوارتر.


وقتی که در جامعه‌ای نودوپنج‌درصدی‌ها صاحب قدرت و ارزش‌گذاران و معیارسازان جامعه‌ای بشوند، دیگر نمی‌خواهند و نمی‌گذارند که جایی برای پنج‌درصدی‌ها بماند. «محمود کیانوش» باشی، شعرت آیینه‌ی درنگ‌ها و دریافت‌های انسان تاریخی از زندگی و هستی باشد، در مایه و پایه‌ی بزرگ‌ترین شاعران جهان در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم و نیمه‌ی اول قرن بیستم، و در نقد ادبی پیرو اصولی باشی که بزرگ‌ترین منتقدان جهان، پیش از «شارلاتانیسم شبه علمی پست‌مدرنیستی»، در پیش نظر داشتند، و بیایی بنشینی، چندین و چند سال از عمرت را صرف کارهایی بکنی که برای دقیق‌نگری و درست‌بینی نسل جوان جامعه‌ات ضرورت مسلم دارد، و بخواهی پرده‌ی افسون‌نگار «معروف‌پرستی» را از صورت واقعی قهرمان‌شدگان برداری و سیمای حقیقی آن‌ها را پیش چشم جوانان بگذاری تا در این سیما آن‌چه را که «حسن» است، بستایند و آن‌چه را که «عیب» است، عیب بدانند و چشم ذهن و روح‌شان از «هاله‌ی تقدس» بر گرد «چهره‌ی درخشان معروفیت»، از بینایی نیافتد و مفهوم نقد و معیارهای آن‌را بشناسند، و با این هدف، کتاب «زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقدی تطبیقی و تحلیلی بر بوف کور» را بنویسی و سه سال در انتظار اجازه‌ی انتشار بماند و ناشر گفته باشد که برای صدور اجازه‌ی انتشار از نویسنده خواسته‌اند که «فصل آخر کتاب اصلاح اساسی شود» و تو که نویسنده‌ی کتابی، بدانی که فصل آخر، چنان‌که نوشته‌ای، نتیجه‌ی بررسی‌های تو از موضوع کتاب باشد، و ندانی که منظور از «اصلاح اساسی» چیست و از انتشار این کتاب در وطن خود نومید شوی و آن‌را به ناشری در آمریکا بسپاری و افسوس بخوری که خواننده‌های واقعی کتاب در وطن تو از وجود آن بی‌خبر مانده باشند، و باز با همان هدف کتابی با عنوان «رمزها و رازهای نیما یوشیج» در پانصد و هفتاد صفحه نوشته باشی و در این دفتر از «نیما یوشیج و شعر کلاسیک فارسی» سخن گفته باشی، و نیز کتابی با عنوان «شعر، زبان کودکی انسان» در چهارصد صفحه نوشته باشی و در آن سیر پیدایی و تحول شعر را از عهد انسان‌های اولیه تا امروز نشان داده باشی و خواسته باشی که اهل شعر بدانند که در ابتدا شعر بود، و شعر مذهب را زایید، و مذهب فلسفه را زایید، و فلسفه علم را زایید، و این دو کتاب را برای چند ناشر به ایران فرستاده باشی و به تو در مورد کتاب «رمزها و رازهای نیما یوشیج» گفته باشند: «کتاب باارزشی است؛ اما درباره‌ی نیما یوشیج کتاب‌های زیادی در بازار هست!» و تو که این کتاب را در برابر بسیاری از آن «ستایش‌نامه‌ها» نوشته‌ای، از این حرف «کاسبکارانه» آتش گرفته باشی، و در مورد کتاب «شعر، زبان کودکی انسان» گفته باشند: «کتاب باارزشی است؛ ولی متأسفانه در ایران خریدار ندارد!»، ناگهان احساس می‌کنی که در چنگ کابوسی سنگین و سیاه گرفتاری؛ زیرا که در افق این کابوس می‌بینی با آتش نوشته‌اند: «در ایران آن پنج‌درصدی‌ها هم به نودوپنج‌درصدی‌ها پیوسته‌اند و در نتیجه برای کتاب‌های تو که شاعر و نویسنده و منتقد پنج‌درصدی‌های گذشته بوده‌ای، دیگر خریداری نمانده است!»، و در این کابوس و با این کابوس است که حالا نشسته‌ای و این «دردنامه» را می‌نویسی!

                                                                   ادامه در دنباله ...



[213] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:27 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,


«... .. وختی که آقاهه، خونه نبود پسره می اومد. یه وختام می شد که با هم رفتن بیرون. کلفتا می گفتن آقا خبر داره، اما به رو خودش نمیاره. اما من می دیدم هر وخت آقا می اومد خونه اول کاری که می کرد دس خانومو ماچ می کرد.»

این قطعه از داستان کوتاه «زیر چراغ قرمز» نقل شده و در آن یکی از نا م آوران داستان معاصر، صادق چوبک، در گفت وگو املای شکسته را به کار بسته است. همان طور که خواندید، در ارائه آن تا حدی مثل گفت وگوی داستان های دیگر این نویسنده، افراط شده است؛ نویسنده یی که در اغلب آثارش ضابطه های مکتب ناتورالیستی دیده می شود و سعی می کند شخصیت هایش با همان ویژگی کلامی حرف بزنند که در زندگی روزمره شان صحبت می کنند.

من هرچه از عمر داستان نویسی ام می گذرد، به این مساله بیشتر تمایل پیدا می کنم که در داستان هایم کمتر کلمه ها را بشکنم، حتی در گفت وگوها، گرچه جز یکی دو مورد استثنایی در نوشته هایم، هیچ وقت با املای شکسته کل داستان را ننوشتم و در گفت وگوها هم سعی کرده ام حد تعادل را رعایت کنم. اما دلیل من به نشکستن املای کلمه ها بیشتر از این جهت است که عام بودن و قابل فهم بودن داستان را بیشتر کنم. به بیانی دیگر درست است که با املای شکسته نوشتن به شخصیت داستان «صدا» می دهد و شیوه نگارش و لحن آن را صمیمی می کند و به زبان داستان حس می دهد، اما محدودیت هایی را به وجود می آورد که حسن و صمیمیت آن را به عیب و اشکال تبدیل می کند، مگر آنکه ضرورتی ایجاب کند.

خصوصیت های مثبتی که برای املای شکسته آورده ام، باعث شده بعضی از نویسنده های جوان را به سوی خود بکشاند و اغلب دیده ام آنها در کارهای نخستین خود نه تنها در گفت وگوها بلکه در نوشتن کل داستان از املای شکسته استفاده کرده اند.

در اینجا به این نکته اشاره کنم که نثر محاوره یا گفتاری که مردم کوچه و بازار در تداول به کار می برند و کلمه ها در آن شکسته می شوند در نوشتن داستان می تواند شکسته بیاید یا نشکسته. به بیانی دیگر وقتی از نثر گفتاری صحبت می کنیم منظور تنها خصوصیت املای شکسته آن نیست، بلکه نثر می تواند به صورت نشکسته هم بیاید. مثلاً این قطعه که خصوصیت نثر گفتاری را دارد در همان داستان «زیر چراغ قرمز» نقل شده است، بی آنکه نویسنده املای آن را شکسته باشد.

«آفاق همان طور که به پهلو رو به دیوار زیر کرسی خوابیده بود و دست هایش را جفت هم زیر صورتش گذاشته بود و زل زل به عکس آدمکی که برابر چشمش روی گچ دیوار کنده شده بود، نگاه کرد. به نظرش رسید که این عکس را قبلاً زیاد دیده بود اما تردید داشت که خودش آن را کنده یا یکی از مشتری های قدیمی خانه. ولی چیزی که بود هق وهق گریه جیران که در آن طرف کرسی خوابیده بود او را آزار می داد و هر آن فکرش را می برید.»2

وقتی با املای شکسته می نویسیم صمیمیت و لحن و صدا در روایت داستان بازتاب می یابد و خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد اما عام بودن و هم فهمی را که هدف غایی هر نوشته است، از آن می گیرد زیرا شکستن املای کلمه ها در هر لهجه زبان فارسی متفاوت است. اگر در زبان تداول تهرانی کلمه «می توانی» در گفت وگو «می تونی» می شود، در لهجه کرمانشاهی به «می تانی» تبدیل می شود و در لهجه های بلوچی و اصفهانی و... جور دیگری شکسته می شود و برای خواننده های دیگر شهرها و ولایات اغلب فهم و درک نوشته را سخت می کند و خواندن آن را دشوار، و نحوه نوشتن مانع بدفهمی می شود اما اگر کلمه ها را نشکنیم دست کم فقط گفت وگوها را در حد تعادل بشکنیم، فهم داستان را راحت تر و بهتر کرده ایم چون مردم شهرها و ولایات ایران در مدرسه با املای نشکسته آشنا شده اند و داستانی که به این نحو نوشته شود، ایجاد اشکالی در فهم آن نمی کند و نوشته مفهوم و احساس خود را درست انتقال می دهد.

دیده ام بعضی از داستان نویس های جوان زبان گفتاری شهر و ولایت خود را با همه ویژگی های آنها در نوشته هایشان به کار می گیرند و فهم و درک داستان های آنها جنبه خاص پیدا می کند و عام بودنش فدای صمیمی بودن آن می شود. این نوع نوشته ها مرگ خود را پیشاپیش با خود همراه می آورد و خواننده های آن فقط محدود به اهالی همان شهرها و ولایات می شود که زبان گفتاری آنها در داستان ها به کار رفته است.

کلمه ها و اصطلاح های محلی و بومی که برابر آنها در زبان متداول فارسی وجود دارد نیز همین وضعیت را به وجود می آورد، یعنی به کار بردن آنها در داستان برای آنهایی که با این کلمه ها و اصطلاح ها آشنا هستند، شیرین و پرحلاوت است، اما برای دیگران گنگ و نامفهوم.

شکستن املای کلمه ها در ایران هنوز قاعده و قانونی پیدا نکرده است. در کشورهای دیگر از جمله در زبان انگلیسی، املای شکسته و مخفف آوردن کلمه ها اغلب طبق ضابطه یی صورت می گیرد. در ایران هر نویسنده یی به دلخواه خود بعضی از کلمه ها را می شکند و بعضی ها را نه. گاهی در متن خودش هم یکسانی شکستن کلمه ها را رعایت نمی کند. از این رو بلبشویی در نثر به وجود آمد .



[211] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:17 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,


تعریف شعر از مقوله‌هایی است كه پیوسته دغدغة شاعران و حتی برخی نویسندگان بوده است. غالب نظریه‌پردازان شعر را قابل تعریف نمی‌دانند. دلیل غالب آنان تكیه بر ابعاد ناشناختة ظهور و تولد این نوع سحرانگیز كلامی است. در برخی تعریف‌هایی كه ارائه شده است، معمولاً به ب‍ُعدی از ابعاد وجودی شعر توجه شده است: «شعر نوعی اجرا به وسیلة كلمات است.»‌1، «شعر پل معل‍ّق میان تاریخ و حقیقت، راهی به سوی این یا آن نیست، شعر، دیدن آرامش در جنبش است.»2، شعر عبارت است از «مقدار زیادی شادی، رنج و سرگشتگی، به اضافة مقدار كمی لفظ و لغت.»3‌، یا «خون چو می‌جوشد، منش از شعر، رنگی می‌دهم.»4 و ... در همة این تعریف‌ها، نگاه ویژة شاعر و نویسنده به هستی و شخصیت خاص انسانی نهفته است. هر‌كسی از زاویة دید خود همچنان كه به تعریف انسان می‌نشیند، شعر را نیز تعریف می‌كند، اما حقیقت چیز دیگری است. شعر مثل شخصیت روشن انسانی مجموعه‌ای از ابعاد ماهوی است و تنو‌ّع تعریف‌ها در شعر نیز به همین مسئله باز‌می‌‌گردد. نظریه‌پردازان گذشته، بیشتر به روساخت و صورت شعر توجه داشته‌اند و ارزش‌های هنری و زیبایی‌شناختی كمتر مورد توجه آن‌ها بوده است. نظامی عروضی در چهار مقاله گفته است: «هر كه را طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت، روی به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانیف استاد ابوالحسن السرّ خسی البهرامی گردد، چون غایة العروضین، كنزالقافیه و نقد معانی و نقد الفاظ و سرقات و تراجم.»5 می‌بینیم كه اولاً شعر به‌زعم نظامی عروضی علم است و نه هنر، دوم اینكه، عروض و قافیه از ضرور‌ّیات شعری است. نویسندة چهار مقاله، حتی آنجا كه وارد عرصة معنا می‌شود، معیارهایی را معرفی می‌كند كه غالباً از «وهم» و «قوة موهمه» ناشی می‌شود كه ممكن است هر نوع دیگر زبانی نیز بتواند با چنین معیارهایی معرفی شود: «شاعری صناعتی است كه شاعر بدان صناعت اتس‍ّاق مقدمات موهمه كند.»6 بالاترین ب‍ُرد فكری عروضی سمرقندی، تا آنجاست كه معتقد است شعر باید: «معنی خ‍ُرد را بزرگ و معنی بزرگ را خ‍ُرد و نیكو را در خلعت زشت بازنماید و زشت را در صورت نیكو جلوه دهد7 و به ایهام قو‌ّت‌های غضبانی و شهوانی را برمی‌انگیزد.»
این نوع نگاه، بیشتر از آنكه تعریف یك نوع ادبی باشد، به نوعی معرفی قسمی چشم‌بندی و تردستی شباهت دارد. این نوع نگرش فاقد هرگونه تعم‍ّق و ژرف‌نگری در روح و هستی كلام و تبد‌ّل و تغییر منش شاعران در روند خلق و آفرینش است. تعریف‌هایی از این دست، بیشتر این برداشت را در ما تقویت می‌كند كه نظریه‌پردازان گذشته همان‌گونه به شاعری و شعر می‌نگریسته‌اند كه به یك شغل و حرفه و مشاغل آن. حتی صاحب قابوسنامه كه چندان نظریه‌پرداز هم نیست، این باور عمومی آن روزگار را روشن‌تر عرضه می‌كند: «به وزن و قافیة تهی قناعت مكن، بی‌صناعتی و ترتیبی شعر مگوی كه شعر راست ناخوش بود، علمی باید اندر شعر و اندر زخمه و اندر صوت كردن تا خوش آید. صناعتی به رسم شعرا چون: مجانس و مطابق و متض‍ّاد8 ...» یا «اگر غزل و ترانه‌گویی سهل و لطیف و ترگوی و بر قوافی معروف گوی.»9 این نوع نگرش به شعر، نگرشی عمومی و رایج در میان نظریه‌پردازان گذشته است. آنچه آنان به عنوان نظریه‌های نقد ادبی عرضه كردند، بیشتر از آنكه بخواهد توجیه‌گر و معر‌ّف مقوله‌ای به نام شعر باشد، تعریف «نظم» است حتی آنجا كه در تعریف، بر اندیشه‌و‌َری و بهره‌مندی از خیال سخن می‌گویند، چندان شعر را تعریف نمی‌كنند. حتی گاه شعر و نظم را هم‌تراز و همگون می‌بینند. مرادف دانستن نظم و شعر تنها در تئوری منحصر نمی‌ماند، حتی در عمل نیز در برخی آثار شاعران جلوه‌گر است و بیشتر آثار اینان مثل رشید وطواط در ذهن و كتاب خودشان محصور و زندانی ماندند و راهی به قلب و روح مردم نیافتند. ادیب صابر ترمذی از آن شاعرانی است كه تعهد عملی به این تعریف دارد:
«نظم روان ز آب روان، سینه را به است
شعر روان ز جان و روان‌ِ گداخته است
نادان چه داند آنكه سخندان به گاه نظم
جان را گداخته است و از آن شعر ساخته است»
رسید وطواط در حدائق‌الس‍ّحر نظم و شعر را مرادف می‌داند و بنابر همین تعریف استاد همایی در كتاب صناعت ادبی به تأثیر از حدائق‌الس‍ّحر می‌گوید:
«نظم در لغت به معنی به هم پیوستن و در رشته كشیدن دانه‌های جواهر و در اصطلاح سخنی است كه دارای وزن و قافیه باشد (=موزون و مق‍ّفی) و مرادف آن را «شعر» نیز گویند.»10
صاحب‌المعجم در شیوة آموزش شعری‌اش می‌گوید: «باید كه [شاعر] چون ابتدا شعری كند و آغاز نظمی نهد، نخست نثر آن را پیش خاطر آورد و معانی آن بر صحیفة دل نگارد و الفاظی لایق آن معانی ترتیب دهد و وزنی موافق آن شعر اختیار كند.»11 چنین نگرشی به شعر ناشی از تسامح در درك روح هنری شعر است. آنان‌كه نگاه عمیق به مظاهر هستی دارند، توان كشف و فوذ در اعماق مظاهر هنر از جمله شعر را كه از پیچیده‌ترین و ژرفناك‌ترین بعد روحانی هنرمند سرچشمه می‌گیرد، پیدا می‌كنند. لذا هنر را بهتر می‌شناسند و عمیق‌تر معرفی می‌كنند. چیزی كه غالب منتقدان امروز كم و بیش بدان متعهدند، نگاه فلسفی به هنر و از مظاهر آن، شعر است. حتی وقتی كه ساختاری اندیشیده‌اند ... عموم فلاسفه شعر را چنین دیده‌اند. هگل شعر را فلسفة منظوم می‌داند12 و آنچه نزد ارسطو اعتبار دارد، معنی شعر است، نه وزن و قافیه و یا خواجه‌نصیر كه بیش از هر‌كسی «منطقی» است، می‌گوید: «و شبهت نیست كه غرض از شعر، تخیل است و ... و اما تخیل، تأثیر سخن باشد در نقل بر وجهی از وجوه.»13
در نگاه عارفان شعر از آنچه نظریه‌پردازان گفته‌اند فراتر می‌ایستد. عارفان گاه بی‌آنكه ادعای شاعری داشته باشند، آثاری سروده‌اند كه از ناب‌ترین آثار شعری فارسی است، هرچند از چارچوب تعاریفی كه كم و بیش دربارة شعر گفته‌اند، بیرون است. در نظر شهید عین‌القضات همدانی شعر آیینة تأملات، عواطف و روح انسان است و به تعبیری شعر محك و نقد حال خویش است. با شعر در خود گشتی می‌زنی و سفری می‌كنی و خودت را می‌شناسی كه آغاز خداشناسی است: ...


[209] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,


از میان هنرمندانی كه سعی در ارایة نوعی جهان‌بینی خاص و مشرب فكری دارند «سهراب سپهری» به چهرة برجسته‌ای است كه از ابعاد گوناگون فلسفی ـ عرفانی قابل بحث و بررسی است.
در شعر معاصر فارسی شاید سهراب سپهری تنها شاعری باشد كه اندیشه‌ای به‌سامان و مدو‌ّن را در دوران كمال شعری خود بیان می‌‌كند ـ این برداشت را نباید یك داوری ارزشی پنداشت، چه ارزش را نقد ادبی و كاركرد اجتماعی را جامعه‌شناسی هنر با معیارهای دیگری تعیین خواهد كرد‌‌ ـ شعر سپهری از آن رو ارزش والایی می‌یابد كه هم شعر است و هم در تمامی ابعاد آن، از گزینش واژه‌ها گرفته تا تصویرسازی، در شكل ذهنی و در تركیب‌بندی درونی بیانگر اندیشه‌‌ای به‌سامان است.
شاید یكی از دلایل زبان ساده، بی‌آلایش و زیبای سپهری نیز در آن باشد كه شعر سپهری شعر معناست. شعر «پشت دریاها» از منظومة «حجم سبز» دارای چنین ویژگیهای زبانی و ادبی است، در این شعر از نشانه‌های زبانی به شكل ساده استفاده شده و رمزها و استعاره به سادگی دلالت بر مفاهیم آشنای ذهن دارد.
«قایق» ـ «آب» ـ «تور» ـ «مروارید» ـ «شب» و «پنجره» از واژه‌های كلیدی این شعر به حساب می‌آیند.
عناصری برخاسته از طبیعت كه در مجموعه‌ای از نظام همگن و منسجم گرد آمده‌اند، مطمئنا‌ً زبان و پی‌ریزی ساختار منسجم كلام در شعر سهراب از یك سو و همسان‌سازی آن با عناصر زندگی، آن هم نشانه‌ها و مفاهیم ساده آن از سویی دیگر از ویژگیهای برجسته در كلام اوست و درواقع راز ماندگاری شعر در همین هم‌گرایی است و درواقع سهراب در شعر و كلام خود حضور دارد، نفس می‌كشد و به راستی در رگ حرف حرف خود خیمه زده است.
در تمام شعر سپهری این ویژگیها را می‌توان دید. در شعر «پشت دریاها» نیز به مانند تمام شعرهایش با ابداع زبانی شاعرانه و توسل به طبیعت و اجزای آن به مثابه اسطورة كل، توانسته است چشم‌اندازی بگشاید كه تماشایی است.
«قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشة عشق
قهرمانان را بیدار كند.»
شاعر در بند او‌ّل، عل‍‍ّت سفر خود را بیان كرده و به نوعی بیانگر حالات عرفانی و خلوتهای شاعرانة خاص‌ّ سپهری است. شاعری كه هرگز صبحی بی‌خورشید را تجربه نكرده و روزگاری در این اندیشه بوده كه با هجوم گلها چه كنیم؟ اكنون در بیشة عشق كسی به فكر بیداری قهرمانان نیست و خاك این دیار غریب و ناآشناست. به راستی راز ناآشنایی این دیار در چیست؟
این تفكر و پاسخ به چراهای زیاد دیگر در منظومة فكری سپهری مطرح شده و اكنون شاعر به عناصری اشاره دارد كه بار معنایی منفی دارد و با این تصویرسازی می‌توان به راز غربت شاعر پی برد.
«قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند.»
در این بند واقعیت اوضاع اجتماعی شاعر ـ‌‌‌ با توجه به فضای اصلی شعر‌‌ ـ بیان می‌شود، واقعی‍ّتی برخاسته از درون شاعر و با تفر‌ّدی كاملا‌ً منحصر‌به‌فرد. بنابراین دور از انتظار نخواهد بود اگر بگوید:
«نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی كه سر از آب به درمی‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان»
در این بخش، كلام كاملا‌ً تصویری می‌شود. زبان سپهری اساسا‌ً زبانی است كه زادة تصویر است نه زادة نفس زبان. تداوم تصاویر یكی از مشخصه‌های بارز شعر اوست. در شعر سپهری آن‌قدر تصویر پشت تصویر وجود دارد كه گاهی به مخاطب فرصت نفس كشیدن هم نمی‌دهد.
باز هم تأكید می‌كند:
«همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند:
دور باید شد، دور
مرد این شهر اساطیر نداشت.
زن این شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.»
از این قسمت به بعد، شاعر همچنان به بیان تصاویری می‌پردازد كه فلسفة سفر او را به وجود آورده است در این شهر كه «اساطیر» و «قهرمانان» هستی ندارند و زن كه نماد سرخوشی است به سرشاری انگور نیست. همچنان كه:
«هیچ آیینة تالاری، سرخوشیها را تكرار نكرد.
چاله آبی حت‍‍ّی، مشعلی را ننمود.»
شاعر بدون اندكی تردید، عزم خود را جزم كرده است:
«دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره‌هاست»
عنصر «شب» را در مجموعة «خاك غریب» و شهر «بی‌اساطیر» می‌‌توان جای داد و پنجره دریچه‌ای است كه شاعر از آن به سوی آرمان‌شهر خویش می‌نگرد، آرمان‌شهری كه هر چند ناكجا‌آباد سپهری است اما باید به سوی آن برود.
آرمان‌شهر سهراب سپهری كه حتما‌ً دنبالة «شهر» را یدك نمی‌كشد و چیزی جز بازگشت به بدوی‍ّت نیالوده نیست همچون هر آرمان‌شهر دیگری «سراب» است با این تفاوت كه شاعر خلاق می‌تواند بر مبنای آن شعر و اندیشة خود را فارغ از ملاحظات دست و پاگیر سن‍ّت و عادت بیافریند.
برای همین در بند بعدی دوباره تكرار می‌كند:
«همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند.»
تا اینجا اندیشة سفر و فلسفة گریز شاعر (از خود یا اجتماع خود و یا هر چیز دیگر) در كلام خلق شده است، اندیشه‌ای كه سهراب دیری بدان پرداخته است و بسا كه برای رسیدن بدان از دهلیزهای تنگ و باریك طبیعت و عشق گذر كرده است و اكنون آنچه را كه از سرود پنجره‌ها بازیافته، چنین به تصویر می‌كشاند. آرمان‌شهر خود را در افقی بازتر می‌نمایاند.
«پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجل‍ّی باز است
بامها جای كبوترهایی است كه به فوارة هوش بشری می‌نگرند.
دست هر كودك ده سالة شهر، شاخة معرفتی است
مردم شهر به یك چینه چنان می‌نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.»
در این بند، آرزوهای شاعر نمود یافته و در قالب تصویر درآمده است. عناصر مثبتی همچون «شاخة معرفت» و «فواره هوش بشری» در بخش تجلی و پنجره می‌گنجد و نظام همگن آرمان‌شهر را تشكیل می‌دهد.
برخورد عاشقانه و عرفانی سهراب با اشیای پیرامون و محیط زندگی‌اش ما را ناگزیر می‌كند تا پیوندی میان اصالت كلام او و اجزای طبیعت بیابیم ضمن اینكه در اصل، فكر و خط اندیشگی وی «سفر» از شهر و دیاری است كه مطلوبش نمی‌یابد و قبلا‌ً نیز در شعر، آرزوی آن را در سر پرورانده است.
شعر «ندای آغاز» از این دید موازی و همسان با شعر «پشت دریاها» است.
كفشهایم كو ...


[208] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : نقد ,


از دیرباز تاریخ بشر، شعر به عنوان مهم ترین هنر و ارجمندترین رویکردهای هنری، جایگاهی عزیز و ارجمند را در ذهن، دل و اجتماع انسانی، به خود اختصاص داده است و به همین دلیل، نقش های بسیاری را در تاریخ مناسبات انسانی به عهده گرفته است: روایت دریافت های آنی و ناب بشر از هستی، تقریر دیدگاه های حکمی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی و حتی علمی، انتقال مواریث فرهنگی و عقیدتی و حفظ شاکله فرهنگ ها در مواجهه با هجوم های سیاسی و فرهنگی و تمدنی و ...


هنرمندان این رشته هنر، همواره دقت داشته اند که از امکانات علمی و ذوقی ای که روزگارشان در اختیار آنها می گذاشته، در شعرشان نهایت بهره برداری را انجام دهند تا هم شعرشان از غنای بیشتری برخوردار شود و هم حوزه گسترش شعرشان، آن امکانات و مفاهیم ویژه را نیز در برگیرد.


این روال تا سده ای پیش، همچنان ادامه داشته و شعر به علت ویژگی های فراوان، همواره به عنوان برترین رسانه هنری، به ایفای نقش های متعدد می پرداخته است. اما با گسترش امکانات ارتباطی صوتی و تصویری و ظهور سینما و تلویزیون، تلاش عمده ای صورت گرفته تا شعر و هنرهای کلامی را از کرسی رسانه غالب بودن، به زیر کشند و اهمال و کم توجهی شاعران نیز به کمک آن تلاش ها آمده تا جایی که امروزه، برای شعر تصور وجه رسانگی، تا حدود فراوانی توام با تردید و ناباوری است در حالی که به راستی این تردید، نادرست است و شعر هنوز می تواند به عنوان برترین رسانه و مقتدرترین آن، به ایفای نقش قدرتمند خود در پاسخ گویی به نیازهای معرفتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عاطفی، علمی و فرهنگی انسان امروز بپردازد و همچنان به عنوان هنر پیشرو، به هدایت عمومی ذوق بشری به سوی تعالی و رشد بپردازد.


رسیدن به چنین جایگاهی از جاده ای می گذرد که گذشتگان ارجمند و باوقار شعر از آن راه می رفته اند یعنی استفاده از امکاناتی که علم روزگار ما در اختیار شعر ما می گذرد. تا قبل از ظهور سینما و تلویزیون، این امکانات، محدود به امکان قرائت شفاهی یا امکان نوشتن (بر پوست، بر کاغذ یا ...) بوده است و آنان از هر دو مورد امکانات، بهترین بهره برداری ها را به عمل می آورده اند. هم کسانی را به عنوان "راوی" برای خواندن و نشر شعرشان در اجتماع، معرفی کرده بوده اند و هم با نوشتن اشعارشان، امکان انتشار آن را به اقصی نقاط دنیای روزگارشان فراهم کرده بوده اند.


ظهور سینما و تلویزیون برای شعر می توانست موقعیت فرخنده ای باشد که امکان گسترش آن را بیشتر فراهم آورد اما این مهم، در راستای تعاملی اتفاق می افتاد که شاعران می توانستند با این دو رسانه برقرار کنند. اجرای شفاهی یا ثبت نوشتاری شعر با حریف قدری مواجه شده بود که به راحتی رام شاعران نمی شد به ویژه که طی دوران چند سده (بیش از یک هزاره) شاعران، شعر را با کلمه و تالیف واحدهای کلامی، می شناختند و هیچ گاه به این صرافت نیفتادند که برای حفظ جایگاه ارجمند شعر، ناگزیرند از بسنده کردن به کلمات به عنوان سازه های شعرشان، خودداری کنند و به سمت استفاده از زبانی جامع، بروند که گذشته از کلمه و ترکیبات آن، بتواند از واحدهای گوناگون آوایی و تصویری (ثابت یا متحرک) دیگر نیز در راستای ایجاد شعر بهره ببرد. بنابراین شعر آنان از امکانات علمی روزگار، بهره ساختاری نبرد و خود را از صنعت محدود به فضای کوچک کاغذ کرد و در همان زبانی که نمی توانست از کاغذ بیرون برود زندانی ماند و زندانی نتوانست از جایگاه شعر در برابر آنهایی که آزاد بودند دفاع کند و امروزه، شعر، هنری است که عیال هنرمندان است و شاعران ناگزیرند با آموختن هنرها و کسب های دیگر، هزینه های این عیال متوقع را نیز بپردازند و در عسرت بی مخاطبی، بنا لند و گمان کنند که شعر، دیگر مخاطب ندارد.


البته که این گونه نیست. این قلم علت بی مخاطبی آن شعرها را در تعلق آنان به عصر کاغذ و محدودیت های آن می داند و مقصر بحران مخاطب را نیز شاعران تنبل.


شاعران گذشته، از سوی بزرگان علمی روزگارشان، نقد داشته اند و پاسخگو بوده اند که می توانسته اند جایگاهی ارجمند داشته باشند. هم علوم نقلی (کلام، حدیث، قرآن و تفسیر) و هم علوم عقلی (فلسفه، ریاضیات، هندسه، منطق، نجوم، طب و ...) زمان شان را می دانسته اند و در آن رشته ها مرجع بوده اند اما شاعران تنبل امروزی، یا هیچ کدام از آن علوم (علوم روزگار خودمان) را نمی دانند یا از به کارگیری آن در شعرشان عاجزند و بهانه می آورند که شعر نیاز به این ها ندارد و به کارگیری آن موارد، فهم شعر را برای مخاطبان، دشوار می کند. مگر به کارگیری دانش ها در شعر گذشتگان، فهم شعرشان را دشوار نمی کرد؟ و با این حال آنها در وفور مخاطب و احترام اجتماعی، سیاسی و دینی می زیستند.


محدودیت کاغذی روزگار آنان، مجبورشان می کرد که از دانش های دیگر در حیطه کلام (که تنها حیطه ممکن آن روزگار بود) استفاده کنند اما امروزه آن محدودیت جای خود را به وسعتی داده است که می تواند فضایی بسیار گسترده را با امکانات تصویری، آوایی و رایانه ای در اختیار انتقال هنر به مخاطب شعر روزگار ما قرار دهد.


از سوی دیگر امکان عرضه چنین شعری به مخاطب نیز بسیار فراهم تر و آسان تر از شعرهای مکتوب و کاغذی است. این شعرها را می توان در تلویزیون، رایانه، سینما و ... به مخاطبان عرضه کرد و در قبال عرضه کالا، از آنان پول گرفت. کاری که همه مردم در قبال عرضه خدمات شان به دیگران انجام می دهند.


ما می پرسیم چرا کسی که فکر سینمایی دارد (فیلمنامه نویس) حق داشته باشد از انواع امکاناتی که علوم مختلف در اختیار بشر امروز گذاشته اند، در راستای اجرای فکرهایش استفاده کند و افراد متخصص رشته های دیگر را در این راستا به کار گیرد اما کسی که فکر شعر دارد (شعرنامه نویس) از این امکانات محروم باشد؟


شاعران حق دارند با همه امکانات این روزگار، شعرشان را به وجود بیاورند و عرضه کنند اما چیزی که مهم است این است که مخاطبان پس از دیدن نمایش شعر، احساس شعر دیدن، داشته باشند نه یک سریال تلویزیونی فعلی یا فیلم سینمایی یا حتی تماشای مسابقه ورزشی.


بنابراین ما بسیاری از فیلم هایی را که در تاریخ سینما تولید شده اند شعر می دانیم و معتقدیم چون جایگاه امروزی شعر تعریف نشده بوده آن را فیلم دانسته اند ...



[207] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com